تلاش برای تحقق سال با نگاه فرهنگی

           

            رسانه ها بهترین ظرفیت برای ایجاد عزم ملی برای تحقق شعار سال

بابک شمس ناتری-روزنامه نگار

سالی نو شد و بهاری دگر آمد،امسال نیز مانند سالهای گذشته نشاط بهار طبیعت را شاهد بودیم و دراین نو شدن پویایی را به انتظار می نشینیم اما تفاوتی هم وجود داشت.تقارن بهار طبیعت امسال با بهار فاطمیه که این موضوع نیز دارای پیامهای فرهنگی بود و مطمئنا سرآغازی بود برای سالی که نیت ارادتمندان اهل بیت گزینش رفتار فاطمی است.

رفتار فاطمی که اگر در جامعه بعنوان یک فرهنگ پایه مورد تبلیغ قرار گیرد می تواند در فرهنگ و رفتار اجتماعی نسلهای آینده آثار و زیبایی های آن را دید، فرهنگی غنی که در آن انسانیت، شرافت و معرفت موج می زند و بسیار پسندیده است.

یکی از اتفاقاتی که همگان در جمهوری اسلامی ایران در لحظات اولیه آغاز سال نو انتظارش را به همراه دارند دقایقی است که مقام معظم رهبری در پیام نوروزی شان نامگذاری سال را اعلام می کنند و امسال نیز مانند سال گذشته نامی برای سال گزینش که بیش از همگان اهالی فرهنگ و هنر را مسرور و خرسند کرد.

در پیام مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز سال جدید نام اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی برای سال جدید در نظر گرفته شد و سال مزین به این نام ارزشمند شد، نامی که اگر چه شاید به ظاهر در چند واژه خلاصه می شود ولی بسیار علمی،تخصصی و دانش محور است.

نامی که می تواند این رسالت را ایجاده کرده که باهمان عزم ملی و مدیریت جهادی شاهد تحقق شعار همراه با شعور ابتدای سال باشیم و در اقدامات و برنامه ریزی ها نیز گامهایی برداشته شود که اقتصادی دارای اثرگذاری و فرهنگی پویا و بانشاط در جامعه باشد، فرهنگی که در جامعه جاری باشد و به همه ی عرصه ها یاری رسانده کشور را در رسیدن به اهداف عالی نظام همراهی کند.

اولین چیزی که در این نامگذاری به ذهن می آید دو واژه ی اقتصاد و فرهنگ است که اتفاقا " اقتصاد و فرهنگ" نام درسی است موثر در رشته ی دانشگاهی مدیریت امور فرهنگی و به این جهت است که احساس می شود برای تحقق این شعار که از منویات مقام معظم رهبری است تاثیرگذاری اهالی فرهنگ بویژه اصحاب خبر و رسانه و دانشگاهیان بویژه متخصصین امور فرهنگی و اقتصادی بیش از گروههای دیگر است.

شعاری که امیدواریم به پشتوانه همان عزم ملی و مدیریت جهادی فقط به چند بنر،تابلو و استند تبلیغاتی اکتفا نشود و شاهد رشد و تعالی در عرصه های فرهنگ و اقتصاد کشور باشیم. از رفتارهای شعاری به اقدامات میدانی و عملیاتی ورود کنیم و به گونه ای تدبیر کنیم که در راستای تلاشهای دولت به امید آفرینی در جامعه کمک شود.

دو مقوله ی مهم که امروز بیش از گذشته دغدغه ی دلسوزان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است و دولت محترم نیز از لحظات اولیه ی نامگذاری سال با همتی مضاعف وارد اقداماتی شد تا عملی شدن این شعار همراه با شعور را شاهد باشیم. مقوله های اقتصاد و فرهنگ که هر کدام برای تعبیر و تفسیر ساعتها زمان و مطالعه نیاز دارد.

تشکیل کمیته های مشورتی،گروههای راهبردی و جلسات هم اندیشی می تواند کارگشای برخی تردیدها باشد، مطمئنا خردجمعی در این مواقع تاثیر بسزایی دارد و نامگذاری سال باید به گونه ای تدبیر شود که در جامعه امیدافرینی را به همراه داشته باشد. امیدی که در بوجود آمدن عزم ملی کارساز شود و این انگیزه است که در تقویت مدیران جهادی می تواند نقش داشته باشد.

سال گذشته که به نام حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی نامگذاری شده بود با حماسه ای سیاسی آغاز شد و همواره در طول سال با میدان امدن مردم وحضور سرشار از معرفتشان تداوم داشت.سالی که مطمئنا نقش اهالی خبر و رسانه در آن بسیار پررنگ بود و واقعیت کلام این است که برای این موضوع نیز خبرنگاران و اهالی رسانه نیز باید جهادی وارد عمل شوند.

اهالی رسانه با توجه به ظرفیت بالایی که در عرصه ی خبررسانی و اطلاع رسانی دارا هستند می توانند اقدامات در راستای تقویت اقتصاد و فرهنگ را قلمی کنند و در این مسیر یادداشت کارشناسی،نقدهای منصفانه،مقامات پژوهش محور،نگارش های دارای ارائه ی راهکار و ... می تواند مکمل های خوبی برای کارهای توسعه آفرین باشد.

توسعه اقتصاد بدون توجه به مقوله فرهنگ میسر نیست، همانطور که فرهنگ بدون بن مایه اقتصادی نمی تواند ابزار موثری باشد اما انچه که باید مدنظر باشد و مقام معظم رهبری نیز در سخنرانی شان در جمع زائران حرم مطهر حضرت آقا علی ابن موسی الرضا(ع) فرمودند و تاکید داشتند این است که فرهنگ از اقتصاد مهمتر است.

از اهالی رسانه می توان بعنوان یاران ارزشمند دارای تفکر و اندیشه بهره برد،گاهی در پیام رسانی اگر به سمت مثال های فرهنگی و هنری پیش برویم می توانیم ایجاد انگیز کرده و در اتفاقاتی دیگر نیز سهم داریم.

 اینگونه مطرح کنیم که خبر رسانی یک نمایشگاه آثار هنری،برنامه ی ترکیبی شادمانه،جشنواره ای فرهنگی و هنری در کنار توجه به رسالت رویداد است که مطمئنا باعث تشویق و عامل ترغیب مجریان آن می گردد و ان همان برجسته سازی فرهنگ را با انگیزه تر وارد عمل می کند و اتفاق بعدی اینکه عده ای از بومیان همان منطقه و گروهی از علاقمندان را از شهرستان ها و استان های اطراف وارد آن حوزه ی جغرافیایی می کند که مقوله ی جدیدی رقم می خورد که از دو جهت اقتصادآفرین است.افزایش تماشاچیان و مخاطبان که مطمئنا یا خریدار بلیط هستند یا مشتاق خرید محصول فرهنگی و حتی اگر خوشبینانه تر بنگریم حامی بعدی اتفاق دیگر از همان تولید است.

آری،آن خبر رسانی گردشگری را هم تحت تاثیر قرار می دهد ،گردشگران خود می توانند اقتصاد را در آن شهرستان حرکت دهند و ورودشان مطمئنا در این حوزه تاثیرات فراوانی است.

مردم، مسئولین،رسانه ها و دانشگاهیان در کنار هم می توانند این عزم ملی را هدفمندتر کنند و اگر نگاه و حرکت خودجوش مردم در کنار مدیریت جهادی مسئولین با همراهی راهبردی رسانه ها عملیاتی شود مطمئنا با تزریق علم و نگاههای اندیشه محور و مبتنی بر تحقیق و پژوهش دانشگاهیان سال شایسته تر از سنوات گذشته در تحقق نامگذاری سال خواهیم داشت.

استفاده از ظرفیت رسانه ها نتیجه ای همراه با برد دارد،در سال حماسه سیاسی این خروجی اثبات شد و هرگاه اهالی خبر و رسانه از حداقل ظرفیت ها هم استفاده کردند و وارد میدان شدند کارساز و نتیجه سنجش عمل شد.

مدیریت ، زمانی جهادی اطلاق می شود که در آن اعتماد سازی همراه با کار عملیاتی صورت گیرد،اعتماد از این جهت که بجای شعار در خصوص اعتقاد به رسانه از توان و پتانسیل اهالی رسانه بهره برداری شده در شرایطی که کارها بصورت میدانی پیش می رود به مردم گزارش دهی شود تا آنها نیز در روند اقدامات خودجوش و فعالشان با انگیزه تر قدم بگذارند و کمک حال مسئولین و دستگاههای اجرایی باشند.

در پایان بهتر است اینگونه نگارش کنیم که اقتصاد و فرهنگ دو بال ارزشمند و قابل اتکای جامعه هستند و هر چقدر این دو بال مستحکم تر و مقاوم تر باشند پرواز و صعود به قلل رفیع افتخارآفرینی میسورتر است.بالهایی که تقویتشان جامه و مردمانش را نیز آرامش می بخشد و امنیت خاطر می آفریند.

رسانه ها بهترین ظرفیت برای حرکت به سوی جلو و ایجاد عزم ملی برای تحقق شعار سال هستند و باید از این ظرفیت ها استفاده شود.

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 14:21 | جمعه بیست و دوم فروردین 1393 •

بزرگ امدادگر هلال احمر کشور رفت...

استاد دفتری،افتخار مازندران و چهره ی همیشه ماندگار هلال احمر است

به قلم بابک شمس ناتری

تلفن همراهم زنگ می خورد، بار اول نمی توانم جواب دهم، بعد از چند دقیقه که از جلسه بیرون آمدم مجدد صدای زنگ گوشی حس می شود، نام یکی از دوستان قدیمی که همکار رسانه ای ما هم بود بر روی گوشی بابک شمس ناتریتصویر می شود، آقا سلام، خواستم به شما اطلاع دهم، خبر خوبی نیست ولی چون می دانم شوهر عمه ی ما را از نزدیک می شناختید باید عرض کنم که به رحمت خدا رفت.

کمی متعجب می شوم، یعنی چه؟ منظورتان حاج دفتری است؟ کی؟ عجب اتفاق بدی و ادامه ی همکلامی...

یادخاطره ای از دوران هلال احمر و مسوولیت ملی ایشان می افتم، خاطره از مردی که واقعا نام پدر امداد و نجات ایران برازنده ی این مرد شریف است. مردی که با خدمات صادقانه و همت والایش برای همیشه ماندگار شد و می توان از او در عرصه ی مدیریتی بعنوان یک الگوی شایسته و سلامت نام برد. 

این یادداشت با دیگر نگارش های نگارنده کمی متفاوت است، دلگویه ای است در راستای نکوداشت انسانی که همیشه مقاوم و راست کردار بود و فریب میز و جایگاه را نخورد، مدیریت کرد ولی امدادگرانه تلاش داشت.

هوای سرد زمستانی هنوز در فروردین ماه و عید نوروز جا مانده بود،  رادیوی اتوبوس امدادی سیار مستقر در ولی آباد واقع در جاده ی کندوان روشن است، "محور چالوس-کرج تا اطلاع ثانوی مسدود می باشد، طبق اطلاعیه ی پلیس راه کشور، بعلت برف شدید و ریزش در برخی نقاط  این محور تا اطلاع ثانوی مسدود است، امدادگران اداره ی راه، هلال احمر، پلیس راه همچنان در حال خدمت رسانی به کسانی هستند که در جاده مانده اند..."

زنده یاد بیژن دفتریهوای بسیار سرد و اتوبوسی که بدنه ی آنرا تا نیمه برف احاطه کرده است و هر از چندگاهی راننده ی اتوبوس که از نیروهای هلال احمر پایتخت موقتی به چالوس آمده است تا طرح نوروزی را در این محور بگذراند استارتی به اتوبوس می زند و بخاری را روشن می کند، گاز پیکنیکی که روی آن یک کتری آب در حال جوش هم است کمک می کند تا کمی فضای اتوبوس گرم تر شود.

جاده همچنان مسدود است و هیچ ماشینی در محور تردد نمی کند، خودروهای امدادی، اداره راه و پلیس راه مجاز به تردد با رعایت حفظ امنیت و سلامت هستند تا در صورتیکه خودرویی گذری در جاده مانده است را کمک رسانی کنند، لحظه به لحظه هوا سردتر می شود و برف نم نم می بارد.

چند روزی است که اتوبوس سیار امدادی در جاده مستقر است و  این دو شبانه روز که برف باریده ادامه ی ماندن در آن بسیار خطرناک است، امکانات گرمایشی در اتوبوس به یک گازپیکینک خلاصه می شود و امدادگری هم یعنی همین، خدمت رسانی از سر نوعدوستی به آنانی که نیاز به کمک دارند حتی در شرایط سخت...

رایزنی برای انتقال اتوبوس به یکی از پایگاه ها نتیجه نداده چون دستوری برای این کار نرسیده است و اقدام سرخود هم یعنی ترک پست، همچنان در جاده سکوتی آزار دهنده حاکم است، هر چه به تاریکی نزدیکتر می شویم احساس اینکه ممکن است جانوری از روی گرسنگی به نزدیکی جاده بیاید آزاردهنده است، دیدن سایه ی سگ های ولگرد هم خوفناک است ولی امدادگر که لباس امدادگری بر تن می کند باید آماده ی خدمت رسانی حتی در این شرایط هم باشد.

چراغ گردان خودرویی ما را به جلوی درب اتوبوس می کشد، آژیری که نشان از علامت خودروهای پلیس است، افسر وظیفه ای که مدتی است در پلیس راه خدمت می کند از پنجره سرش را بیرون می آورد و صدا می کند: آقایان هلال احمری، مهمان ناخوانده دارید، یک ماشین هلال احمر در جاده است، با مشخصه ی تهران، مشخص است که طرف پست بالایی داره، مراقب باشید که احتمالا برای بازدید آمدند.

ارتباط بی سیم قطع است، گهگداری خودرویی که نزدیک می شود موجی از بی سیم روی دستگاه ما صدا می خورد، خبری از خودرو و مسوول و... نیست، شام در حال آماده سازی است، کسانیکه امداگری کردند می دانند، غذای معمول آن دوران این بود، تن ماهی، یک کنسرو لوبیا و چند تخم مرغ که اگر بود زده می شد و اگر نبود که هیچ...

استاد بیژن دفترینور چراغ گردان به شیشه ی اتوبوس می خورد، بله، درست است، ماشین جمعیت هلال احمر کشور است و مطمئنا مسوولی ملی در آن حضور دارد، حاج بیژن دفتری را بارها دیده بودم، در تلویزیون، در ماموریت و حتی در چالوس بخاطر رفت و آمد با بستگانش، رییس سازمان امداد و نجات هلال احمر جمهوری اسلامی ایران است و هیچگاه مدیر پشت میز نشین نیست.

به سمت اتوبوس حرکت می کند و ما هم بر حسب ادب و احترام به استقبال از حضور ایشان می رویم، وقتی خطاب به ایشان از این لفظ استفاده می کنم که سلام آقای رییس، خیلی خوش آمدید، با همان صدای خاص و پرجذبه اش سریعا پاسخ می دهد که من هم مثل شما امدادگر هستم و رییس نیستم، من نه رییسم نه دکتر نه مهندس، من دفتری هستم امدادگر و با لبخند ما را همراه می کند که وارد اتوبوس شویم.

همکلام می شویم، عید را تبریک می گویند و ادامه می دهند که چند نفر اینجا هستید؟ این پست چند نفره است؟ تا چه ساعتی مستقر هستید؟ به نمایندگی از همکاران صحبت می کنم، آقای دفتری این پست سیار تعریف شده ولی ثابت هستیم، همینجا می مانیم، امدادگران و راننده هم شب ها در اتوبوس  هستند!

استاد دفتری که تا این لحظه با پاکت در دستش بازی می کند سرش را بالا می آورد، شب اینجا می مانید؟ در این سرما؟ جاده هم که بسته است و کسی رفت و آمد نمی کند! با ناراحتی فراوان می گوید وسیله ی گرم کننده چه دارید؟! راننده ی تهرانی می گوید حاج آقا هر چند ساعت استارتی به اتوبوس می زنیم و بخاری را روشن می کنیم، گاز پیکنیک هم که معمولا با یک کتری که رویش است روشن است.

استاد دفتری بلند می شود از اتوبوس پایین می آید و به راننده چیزی می گوید، راننده داخل ماشین می رود، ماشین خاموش می شود، انگار که می خواهند اینجا بمانند، استاد وارد اتوبوس می شود و راننده چند پلاستیک همراه خود می آورد، پرتقال، پسته، شکلات، شیرینی، آجیل و ... نگاهی به راننده می کند و می پرسد همه را آوردید؟! راننده جواب می دهد بله، همه را، مرحوم دفتری از داخل پاکت چند بن خرید کالا در می آورد و بعنوان عیدی به کسانیکه در پست مستقر هستند می دهد.

راننده می گوید این خوراکی ها مال آقای دفتری است، در بازدیدها به ایشان می دهند برای توراهی ولی حاج آقا خودشان استفاده نمی کنند و معمولا به امدادگران می دهند، زنده یاد دفتری همکاری را صدا می کند و سئوال می کند برای شام چه دارید که جواب می دهند غذا در حال آماده سازی است، ایشان هم با لبخند و شوخی می گوید که مقداری آبش را زیاد کنید که ما هم مهمان شما هستیم.

همدیگر را نگاهی می کنیم و یکی از دوستان امدادگر مطرح می کند که حاج آقا حقیقت اینکه نمی دانستیم شما تشریف می آورید و شام را افتخار همسفره شدن با شما را داریم، اجازه دهید از رستوران شام را بگیریم و بعد در خدمت شما هستیم، یادش بخیر، آقای دفتری هم با شوخی گفت بوی غذای امدادگری می آید همان را با هم می خوریم و...

بعد شام به سمت چالوس حرکت کردند و کمتر از نیم ساعت دستور آمد که امدادگران در ساختمان درمانگاه هلال احمر مستقر شوند و اتوبوس از آنجا حرکت کند، همکاری که این پیام را آورد گفت: استاد دفتری دستور دادند این کار مورد پسند من نیست، امدادگر باید در جایی ایمن و خوب باشد که بتواند به مردم خدمت کند، در این سرما کدامیک از مسوولین حاضرند فرزندانشان در این اتوبوس سیار شب را به صبح برساند؟ امدادگری که شب از سرما نمی تواند بخوابد می تواند به آسیب دیده کمک کند و دقایقی بعد با صدای رسای راننده ی اتوبوس که فریاد زد برای سلامتی حاج آقا دفتری، بزرگ امدادگر کشور صلوات، به سمت نزدیک ترین ساختمان هلال احمر حرکت کردیم.

نام مرحوم دفتری هیچگاه از حافظه ی نیروهایی که با هلال احمر کار کرده اند پاک نخواهد شد، بزرگمردی که هیچگاه عاشق پشت میز نشینی نبود و هیچوقت هم عناوینش را با خود همراه نمی کرد، انسانی وارسته با فیزیکی خاص و صدایی که هنوز در گوش هلال احمری ها هست، منطقی و با انصاف به امداد و نجات نگاه می کرد.

بی شک اگر نبود حضور و تلاش شانزده ساله ی او به عنوان رییس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران امروز شاهد یک تشکیلات منسجم، آموزش دیده و هدفمند نبودیم، مردی که اگرچه مسوول بود ولی همواره امدادگرانه فعالیت و خدمت رسانی شبانه روزی داشت و اینگونه صادقانه زیستن او را ماندگار کرد.

حادثه دیدگان زلزله های معروف رودبار، بجنورد ، اردبیل ، قائنات، زرند، آوج قزوین ، حادثه ی دلخراش بم ، سیل های نکا گلستان جیرفت و کهنوج هیچگاه نام دفتری و خدمات دلسوزانه و متعهدانه اش را از یاد نخواهند برد، مردی که در قامت یک فرمانده و مدیر ملی ملبس به لباس معمول امدادگری لابه لای آسیب دیدگان می رفت و گاهی در مقابل عصبانیت های ناشی از حوادث سنگین سپر امدادگران می شد و اینگونه بود که برای همیشه ماندگار شد.

مرحوم بیژن دفتری بشلی، عصر روز چهارشنبه مورخ 13 آذرماه جاری دربیمارستان ابن سینای تهران در حالی جان به جان آفرین تسلیم کرد که با توجه به خدمات ارزشمند و یادگاری های ماندگارش هیچگاه مرگش به ذهن کسی نمی آید.

 صبوری، ساده زیستی، دقت در ارائه ی نظر و دیدگاه از خصوصیات بارز این مرد بزرگ بود که براستی از افتخارات مازندران بود، مسوولی که همسرش در مصاحبتی عنوان می کند که مرحوم همسرم  بارها گفته بود که اگر مُردم بر روی سنگ قبرم بنویسید من امدادگر بوده ام و امدادگر خواهم ماند.

بزرگواری از مرحوم دفتری با این عبارت که "مرد میدان های بحرانی" رفت استفاده کرده بود و این یک واقعیت است، آنانی که حوادث بم، رودبار و ... را در یاد دارند می دانند که چقدر کار در میدان کاملا عملیاتی سخت است و هنر می خواهد.

ایکاش هلال احمر جمهوری اسلامی ایران به پاس اینهمه فداکاری ها همایشی سالانه در نکوداشت ایشان برگزار کرده و جایزه هایی ویژه مانند امدادگران سال، داوطلبان شاخص، خیرین نوعدوست، جوان شایسته ی هلال، اهداگر عضو و... نیز در آن روز اهدا شود.

در پایان اینگونه باید قلم زد، پدر امداد و نجات ایران حامی بزرگ شعار بیطرفی و بی غرضی در هلال احمر بود و ایکاش نگاه به هلال احمر همواره با رعایت اصول هفتگانه هلال احمر یا همان اصول اساسی نهضت بين المللی صليب سرخ و هلال احمر همراه باشد. 

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 15:10 | سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 •

الگوی علم و اخلاق در رسانه...

به یاد مردی که زیاد می دانست/ خدانگهدار استاد...

به قلم بابک شمس ناتری

در عصر یک روز کاملا پاییزی خبری روی خروجی خبرگزاریها و سایت ها قرار گرفت، مردی که خود علم ارتباطات و روزنامه نگاری را در ایران بنیان نهاد تیتر رسانه های مجازی و مکتوب شد، فردی که بهبابک شمس ناتری شایستگی نام پدر علم ارتباطات ایران را با خود به همراه داشت.

در خصوص او قلم زدن سخت است و هنر می خواهد و این هنر در نگارنده ناچیز است، قلمی زدیم از روی ارادت محضر استادی که زندگی، توان و حیاتش را برای اعتلای خبر و رسانه گذاشت، بزرگمردی که فقط متعلق به ایران نبود و بزرگان زیادی در حوزه ی رسانه و ارتباطات آثار او ر بعنوان منبعی ارزشمند مورد استفاده قرار می دادند.

شنیدن خبر درگذشت پروفسور کاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات ایران برای آنانی که دلسوزانه دغدغه ی علم و حوزه ی ارتباطات و رسانه داشتند موجب ناراحتی شد، چون انسانی فرهیخته، دانشمندی متعهد و در عین حال الگویی صبور از میان ما رفت، الگویی که نمی شود گفت فقط از لحاظ علمی متمایز بود، او فردی اخلاق مدار و در عین حال متعهد بود.

به اخلاق نکو، تعهد در کار و آموزش، امانتداری در پژوهش و صبوری در برابر ناملایمات شهره بود و یکی از مهمترین ویژگی های استاد شفافیت در بیان مباپروفسور معتمد نژادحث علمی بود و آنچه در تصورش صحیح بود را هیچگاه با تعارفات و ملاحضات همراه نمی کرد.

جدال بیش از یکساله ی استاد با بیماری و مرگ نیز در خود حکایت ها داشت، در این ایام نیز هیچگاه از رسالتی که بر دوش داشت کوتاه نیامد و همواره تلاش کرد تا به وظیفه ی ذاتی خویش عمل کند، وظیفه و رسالتی که او در زمان بیماری هم برای خود واجب می دانست و جالب اینکه بر کسانیکه واجب است آن را رعایت نمی کنند.

نگارنده معتقد است، مرگ معتمدنژاد صحت ندارد، مگر می شود کسی که کتابهایی مانند روزنامه نگاری، روش مطالعه و بررسی مطبوعات، مطبوعات و وسایل خبری، حقوق ارتباط جمعی، وسایل ارتباط جمعی،ارتباطات بین‌الملل و...را از خود به یادگار گذاشته بمیرد، کسی که علم ارتباطات را به این کشور آورد و خود منبع ساز علوم مختلف و مرتبط با این حوزه شد.

پروفسور محمد مهدی فرقانی در یادداشتی به مناسبت دریافت این خبر اندوه ساز اینگونی قلمی می کند که "زمانی که پس از بازنشستگی در سال 1386 کلاس و درس را به تدریج از او گرفتند و اجازه ی راهنمایی پایان نامه به او ندادند و دست اخر، اتاقش را در دانشکده که خانه علمی بود، تخلیه کردند، آسیب روحی سنگینی به او وارد شد و مشخصا فرو شکست، اما دم بر نیاورد و به دیگران هم توصیه کرد با این بی مهری ها((مدارا)) کنید"

وقتی این جملات را از قلم دوستی می خوانیم که 42 سال با او رفاقت ، همکاری و همراهی داشت به صبوری و ایمان مستحکم او سر تعظیم فرود می آوریم و حقیقت کلام را اینگونه دریافت می کنیم که استاد فرقانی نیز با بیان این خاطره می خواست بگوید که بزرگی خرج دارد.

دوست دیرینه ی پدر علم ارتباطات و روزنامه نگاری ایران یادآوری کرد که هر چند بر معتمدنژاد بی مهری شد ولی هیچگاه ایران را ترک نکرد و به عشق دانشجویان و علاقه مندان به راهی که او آغاز کرده بود در دفتر قدیمی اش ماند، پژوهش کرد، قلم زد و علمش را در قالب آثاری به یادگار نهاد که از امروز شاید بیشتر خریدار داشته باشد.

مرگ حق است و به قول معروف "در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم / لطف آنچه تو اندیشی،حکم آنچه تو فرمایی" اما گاهی برخی می روند و رفتنشان هم خود کتاب و منبع هست و استاد روزنامه‌نگاری ایران ، دکترعلی‌اکبر قاضی‌زاده، چقدر زیبا و متین گفتند که "بعد از سال‌ها، هنوز هم کتاب روزنامه‌نگاری استاد معتمدنژاد مرجع است و هنوز هم روزنامه‌نگاران به این کتاب محتاج‌اند" و این عین واقعیت است و منتقدین برخی از واقعیت گویی های ایشان در خصوص رسانه سالهای زیادی زمان می خواهند تا او را بشناسند.

پروفسور کاظم معتمد نژادشنیدن خبر پرواز ابدی پروفسور معتمد نژاد یادآور تلاشهایی بود که همیشه و در همه حال داشت، تلاشهایی که تا بود با احترام دیده شد ولی تعداد کمی درک و لمس کردند، به شخصه هر بار ایشان را می دیدم و موضوعی در خصوص این مرد علم و اخلاق می شنیدم یاد اثبات پاسخ یک موضوع انشا در خصوص واقعیتی غیرقابل انکار می افتادم.

خاطره ی کلیشه ای از دوران ابتدایی داریم و همیشه در انشانویسان این شک و تردید وجود داشت که به راستی علم بهتر است یا ثروت،  وقتی عظمت استاد دیده می شد این موضوع انشا خنده دار بود.

آخرین باری که ایشان را زیارت کردم سال گذشته بود، در چهارمين سمينار بررسي مسایل و چالش‌های مطبوعات ايران که دوم خرداد سال یکهزار و سیصد و نود و یک در مركز همايش‌هاي بين‌المللي صدا وسيما و با حضور فعالان و اساتيد عرصه اطلاع‌رسانی و مهمانانی از 7 كشور برگزار شد.

سمیناری که سومینش 8 سال قبل از آن برگزار شده بود و استاد، دبير علمي چهارمين سمينار بررسی مسایل مطبوعات در ايران بود و از او دعوت کردند تا بر روی جایگاه حاضر شود، به خوبی به یاد دارم که چقدر محبوب، محجوب و باوقار وارد شد.

به محض ورود و ذکر نام ایشان نخبگان و بزرگان علمی و تجربی رسانه در ایران و گروهی مهمان که در سالن حاضر بودند به احترام ایشان ایستادند و پروفسور معتمد نژاد با همراهی دکتر محسنیان راد بر صندلی نشست، وقتی کلام را جاری کرد دیگر حکایت چیز دیگری بود، دستان لرزان و واژگانی که بسیار برید بریده شنیده می شد.

در حین سخنرانی گاهی در بیان مفاهیم و موضوعات شرایط برایش سخت می شد و دکتر محسنیان راد به استاد کمک می کرد و به نحوی پیام ایشان را رسا می کرد، موج ریزش اشک در چشمان دوستداران ایشان فضا را به گونه ای رقم زد که در پایان سخنانش که بسیار معنایی و همراه با دغدغه و گلایه بود تا هنگام خروجش همه ی حاضرین بر پا ایستادند و به افتخار بزرگمرد رسانه و ارتباطات در دنیا تشویق کردند.

آنجا بود که وقتی بزرگان رسانه ی این مملکت و برخی از کشورهای دنیا به احترام استاد ایستادند یاد موضوع انشا دوران مدرسه افتادم که اغلب معلمان می گفتند: علم بهتر است یا ثروت؟! آن روز ثابت شد که هیچ ثروتی بالاتر از علم نیست و در واقع علم، ثروت است...

یادش بخیر، ایشان با همان وضعیتی که داشت و برای بهتر شدن کیفیت سمینار در روزهای سخت مبارزه با بیماری و مرگ در سالن حاضر شد و کلام آن روز وی نیز درس بود، فردا روزنامه ها تیتر زده بودند: " معتمد نژاد : آزادی، استقلال مالی، آموزش های تخصصی و استقلال حرفه ای روزنامه نگاران ۴ شرط مهم فعاليت رسانه ای است"

از دغدغه هایش گفت، خواسته هایی که حداقل درخواست یک پدر از جامعه ای علمی بود که باید مسوولین مرتبط و غیر مرتبط برای تحققش تلاش می کردند، او بسیار سخت سخن می گفت، با ناراحتی و تاسف و بغضی که در گلویش احساس می شد خاطرنشان ساخت: "هيچ گاه وعده تاسيس دانشکده ای مستقل در زمينه ارتباطات عملی نشده است، قطعا اين موضوع صدمه زيادی در زمينه تامين نيروی انسانی مطبوعات به وجود خواهد آورد."

استاد از تاسیس دانشکده ی مستقل در زمینه ی ارتباطات سخن می گفت و نمی دانم آیا خبر ادغام یکی از مراکز شاخص آموزش در حوزه ی رسانه را در روزهای آخر حیاتش شنیده بود؟!

نگارنده درد دیگری در سینه دارد که مطمئنا مورد پسند بزرگانی همچون پروفسور معتمدنژاد، پروفسور محمد مهدی فرقانی، پروفسور حمید مولانا، دکتر قاضی زاده، دکتر ضیایی پرور و ...نیست، دردی که ایکاش اعضای کمیسیون های فرهنگی و آموزش تحقیقات مجلس شورای اسلامی برای درمانش همت کنند.

نمی دانم استاد در زمان حیاتش این موضوع را شنید که قرار است دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانه ها با دیگر دفاتر وزارتی ادغام شود؟! خبری که ایکاش هیچگاه صحت نداشته باشد و استاد ارزشمند مدیریت رسانه، دکتر حسین انتظامی که مدتی است بر صندلی معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جلوس کرده اند مانع این اتفاق نامیمون و نامبارک در حوزه ی ارتباطات و روزنامه نگاری شوند.

دکتر انتظامی خود سالها به دانشجویان دوره های مختلف مقدماتی و حتی تربیت مربی و مدرس دفتر مطالعات برنامه ریزی رسانه ها درس داد و شاگردان او بعد از شنیدن خبر مسرت بخش انتصابش بسیار خرسند شدند چون او را بعنوان فردی توانمند و مدیر می شناسند.

معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و دکتر محمد زاده معاون اسبق این حوزه که در حال حاضر مشاور رسانه ای آقای وزیر است هر دو از مدرسین صاحب کرسی تدریس و دارای آثار منتشره مانند کتاب و...در دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانه بوده و هستند و ایکاش اهمیت این مرکز علمی را برای وزیر محترم شفاف سازی کنند.

امید است که این دفتر مانند گذشته در حوزه ی آموزش، پژوهش و انتشار آثار کم نظیر در حوزه های علمی و مرتبط با ارتباطات، روزنامه نگاری و رسانه فعالیت کند و گسترشش را شاهد باشیم چون گسترش این مرکز موجب بسط و تقویت حوزه ی علمی و آموزشی در اوضاع و احوال رسانه ی کشور خواهد شد.

خدانگهدار استاد، روحت شاد چون یادت همیشه گرامی است...

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 15:9 | چهارشنبه بیستم آذر 1392 •

بدون شرح...

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 6:38 | چهارشنبه سوم مهر 1392 •

بدون شرح...

17 مرداد

بابک شمس ناتری

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 12:36 | چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 •

چرا سازمان توسعه و عمران دریا و سواحل تشکیل نمی شود؟؟!!

آن مرد در دریا جان داد...

چرا دولت و وزیر کشور پاسخگو نیستند؟!!

فارس خبر داد، ﺩﺍﯾﯽ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﻧﻮﺷﻬﺮﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﺠﺎﺕ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺮﺯﺍﺩﻩ‌ﺍﺵ، خود ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺩرﯾﺎ ﺷﺪ. ﺟﻮﺍﻥﻧﻮﺷﻬﺮﯼ امروز ﭘﺲ ﺍﺯﻧﺠﺎﺕ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺮﺯﺍﺩﻩ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﺶ ﮐﻪ ﻃﻌﻤﻪ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﺩﺭﯾﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ بابک شمس ناتریﺧﻮﺩﺍﺳﯿﺮ ﺧﺸﻢ ﺩﺭﯾﺎ شد و دارفانی را وداع گفت. علی بیژنی کشکک، جوان 38 ساله ﮐﺠﻮﺭﯼ ﺩﺭﻣﻨﻄﻘﻪ ﮔﺮﺩﺷﮕﺮﯼ ﺳﯿﺘﺮﺍ ﻧﻮﺷﻬﺮ در ﺣﯿﻦ ﺷﻨﺎ ﺑﺎ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ‌ﺍﺵ ﻣﺘﻮﺟﻪ شد که ﺧﻮﺍﻫﺮﺯﺍﺩﻩﻧﻮﺟﻮﺍﻧﺶ در حال غرق شدن است و با ﺳﻌﯽ ﻭ ﺗﻼﺵ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ اﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺣﺘﻤﯽ ﻧﺠﺎﺕ ﺩاد، اما ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ قهر ﺩﺭﯾﺎ شده ﻭ جان داد.همچنین ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ نیز پنج ﻧﻔﺮﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻧﻮﺷﻬﺮ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻧﺪ.

این خبری است که می شود گفت حکایتی تکراری است، نه برای نوشهر! بلکه در مازندران و شمال این حکایت هر ساله است، حکایتی کاملا تکراری از دریا، سواحل  و قربانیانی که به واسطه کم توجهی و بی مسوولیتی  روز به روز بیشتر می شوند، حکایت خانواده هایی که  در اوج ناباوری در کنار ساحل به انتظار می نشینند تا ببینند دریا فرزندشان را به ساحل پس می دهد؟ آرزویشان شاید این روزها یافتن اجساد فرزندانشان است، گاهی دعا می کنند دریا قرانی اش را در شهر خودشان پس دهد چون شنیده اند برخی غرق شده ها را در چند شهر آن طرف تر پیدا کرده اند.

وقتی کاری از دستت بر نمی آید، زمانی که به دنبال متولی و مقصر هستند؟ وقتی ...وقتی....!! در این شرایط است که فقط می توان نوشت و اطلاع رسانی کرد، باز تابستان و موسم گرما آمد و باز اخباری که درد می آورد و برایش درمانی تدبیر نشد، دردی که سالهاست ریشه دوانده و همه آن را می دانند و کسی برایش مرحم نمی آورد، همه به دنبال این هستند که بجای درمان همدردی کنند.

در شرایطی که دریا و سواحل شمال در کشورمان متولی مشخصی ندارد و مسوولین سیاسی در هر شهرستان سعی دارند دردها را کمتر کنند چگونه می توان انتظار داشت که شاهد اخبار دردآور دریا و طعمه هایش نباشیم، به راستی نمی شود گفت که دریا جان گرفت! دریا موهبت است، نعمتی است که ما از آن هیچ بهره ای نمی بریم و فقط پزش داده می شود. دریا هم راضی نیست مشتهای مادری بر ساحلش را تحمل کند، دریا چشم دیدن خواهر و برادری که چند روز کنار ساحل منتظر جنازه برادر هستند را ندارد. دریا کمر خمیده ی پدر غریقی که به سمتش سنگ پرتاب می کند را می بیند و راضی به چنین دردی نیست.

همه ساله از اواخر بهار با تشکیل ستادهای فصلی و موقتی تلاش می شود که آمار قربانیان به حداقل برسد ولی متاسفانه در سالجاری مانند همهی سالهایی که گذشت هر چه از روزهای تابستان می گذرد آنانی که قربانی بی مسوولیتی ها شدند زیادتر می شود. نگارنده برای خوشایند کسی مطلب نمی زند، قلم را با در نظر گرفتن رسالتش به حرکت در می آورد و وقتی جان اینهمه انسان در خطر است با کسی تعارفی ندارد.

روزی نیست که در اخبار شمال کشور، انتشار و انعکاس خبر غریقی نباشد، یک روز در نوشهر، روزی در نور، یکبار گروهی چند نفره، دفعه ی بعد کی نفر برای نجات دیگری به آب می زند و جان می دهد و خلاصه ی کلام این حکایت همیشه تکراری خوانده می شود و باز سالی می گذرد و کسی هم پاسخگو نیست!!

تابستانی که همه آن را فرصت می دانند برای عده ای تلخ و عزا روز می شود، شمالی که همه آن را نعمت خدایی می دانند برای گروهی تبدیل به یک خاطره ی بد و تلخ می شود، دریایی که موهبت است تبدیل به فضایی می شود که چهره ی آن دل هر دریا دوستی را مکدر می سازد.

شعار می دهیم که مسافرت های درون کشور را افزایش دهیم و یا اینکه از افزایش مسافرت های بی رویه و خروج پول و ارز کشور برای مسافرت به کشورهای حاشیه ی دریای خیز و خلیج همیشه فارس جلوگیری شود و به دنبال فرهنگسازی این باشیم تا از پتانسیل گردشگری داخلی استفاده شود؟ کدام گردشگری؟ گردشگری که هیچ برنامه ای برای آن نداریم؟ دریایی که بی حساب و کتاب فقط برای برخی شهرداری ها منبع درآمد گفتن ورودی شده؟ جنگلی که به یغما می رود و باز ما از کدام گردشگری و پتانسیل حرف می زنیم که حتی برای آن قدمی هم برداشته نمی شود!!

منصفانه نگریسته شود تا این بحث را ریخت شناسی کنیم که خروجی گردشگر پذیری به چه خلاصه می شود؟ دلمان خوش است که نامم کبوتر حرم است...!! به این دلخوشیم که متولیانی در پایان تابستان از همه تقدیر می کنند و برای هم گل و شیرینی توزیع می کنند و استانی  پرگردشگرترین می شود و مسوولینی هم مدیر نمونه!! این در حالی است که هنوز خانواده ی خیلی از قربانیان سالهای گذشته ی دریای شمال رخت سیاه عزا را از تن خارج نکردند.

به راحتی با آمارها بازی می شود، امسال افزایش داشتیم، دیروز کاهش داشتیم، فردا پیش بینی می کنیم ترافیک داریم و هیچ منصفی پیدا نمی شود که بگوید چگونه می توان این تلفات را کاهش داد. برگزاری مستمر جلسات طرح دریا در شهرستانها با مسوولیت فرمانداران و در استان با مسوولیت استاندار دارای تلاش و عزمی دلسوزانه است و اگر چه تاثیر مثبتی بر روند رسیدگی ها، پیشگیری ها و نظارت ها داشته ولی واقعیت چیز دیگری است، آنها تلاش می کنند ولی تلاش برای موضوعی که نه ساختار دارد و نه تشکیلات، نه چارت دارد و نه مسوول پاسخگو!!

نگارنده خود را ملزم و موظف به واقعیت نگاری می بیند، حتی اگر برای چنین قلمی کردنی خسارتی باید داده شود بگذارید که یک رسانه ای بدهد چون مردم ما مردمی فهیم و دوست داشتنی هستند. برای سازماندهی سواحل و دریا در کشور ما عزمی ملی وجود ندارد و حکایت تکراری اینگونه است که دریا و سواحل بدون متولی مانده است.

 نگارنده خود را جای خانواده ی قربانیان قرار می دهد! باید یقه ی چه کسی را گرفت؟ باید از که شکایت کرد؟ منصفانه قلمی شود هم این است  که ستادهای شهرستانی وقت می گذارند، تلاش می کنند ولی باز قربانی وجود دارد، قربانی سهل انگاری برخی از مسوولین ملی که فقط به فکر سیاسی کاری هستند و طی این چند سال اخیر فقط به گزارش عملکرد و فیلم و عکس از سواحل اکتفا کردند.

در شرایطی که مردم فهیم کشورمان آسیبهای حاصل از ضعف های مدیریتی در برخی از حوزه ها را به جان می خرند، اقتصاد آشفته کمرشان را آسیب داده، گرانی و تورم موجبات حکایت صورت سرخ و سیلی است ولی باز چقدر صبورانه مدارا می کنند، تحریم ها را درک می کنند، همراهی های با نظام را عاشقانه تکلیف می دانند ولی انصاف نیست که جانشان را مفت به دریای کوتاهی ها بدهند.

این مردم جانشان را برای مملکت، نظام، آرمان های امام راحل و مقام معظم رهبری می دهند همانطور که در انقلاب دادند و در هشت سال جنگ از میهنشان دفاع کردند ولی کم لطفی است که دولت از سیستم پاسکاری استفاده کرده و بعد از بیش از 3 دهه که از انقلاب شکوهمند اسلامی می گذرد دریا و سواحل را چنان ساده بنگریم که حتی حقوق برخی ناجیان غریق سال گذشته پرداخت نشود.

حقیقت کلام این است که وزیر کشور باید پاسخگو باشد، دولت باید بیاید بگوید در این هشت سال برای بومیان ساحل نشین و گردشگران دریا دوست چه کرده است؟ اینکه عنوان می شود عزمی ملی وجود ندارد واقعیتی بسیار تلخ است، یک شبه وزارت راه و وزارت مسکن را در دل هم می ریزند، وزارت کار، تعاون امور اجتماعی در کشور یک روزه ادغامش اعلام می شود ولی مگر می شود که نتوان برای ساحل و دریا متولی پیدا کرد؟؟ مگر می شود طرح تشکیل سازمان عمران سواحل را اجرایی نکرد؟

امروزه بانکها کمتر از 5 دقیقه حساب باز می کنند، کارت صادر می کنند و شما در آن واحد می توانید کار اقتصادی خود را انجام دهید، هدفمندی یارانه ها بوجود می آید برای کل خودروهای کشور کارت سوخت تعریف می شود، در یک ثانیه به حساب تمام سرپرستان خانوار پول می رود،  چطور می شود که دولت برای یک متولی سازی در حوزه ی دریا و سواحل اقدامی نکند؟ این واقعیت باید به نگارش در بیاید که دولت هیچ برنامه ای برای سازماندهی و هدفمند کردن دریا و سواحل ندارد.

این روزها یکی ناجی غریق را محکوم می کند، خبرنگاری 115 را به چالش می کشد، فردی استانداری را مقصر می داند، شخصی  عملکرد فرمانداری با فرماندار دیگر را در این حوزه بررسی می کند و کلا همه قضاوت می کنند ولی باید اینگونه قلم زد که یکطرفه به قاضی رفتن هم خطاست! نمی دانم این روزها بر خانواده های قربانیان دریا چه می گذرد؟ خانواده هایی که قاتلشان هم اینهمه بی احتیاطی ها را دوست ندارد.

در پایان باید یادآوری شود طبق وعده های مجلسی ها و دولتی ها قرار بود که طبق مصوبه دولت و مجلس شورای اسلامی سازمان توسعه و عمران دریا و سواحل  با هدف مطالعه و اجرای طرح های بهسازی و شنا، زیر نظر وزارت کشور به عنوان متولی اصلی ساماندهی سواحل و طرح های شنا، در استان های ساحلی ایجاد شود ولی چرا عملیاتی نشده را باید آقای وزیر کشور پاسخگو باشند.آقای وزیر بداند یکی از کسانی است که باید به واسطه ی این کوتاهی در عدم تشکیل سازمان اشاره شده در آن دنیا پاشخگو باشد!!

درخواست از مجمع های نمایندگان 3 استان شمالی و فراکسیون نمایندگان شمال این است که بصورت جدی، محکم و بدون تعارف در این موضوع ورود کنند ، ائمه جمعه و نمایندگان محترم ولی فقیه در استانهای شمالی می توانند با گزارش دهی از آمار غریق و فوتی های حداقل این 5 سال اخیر محضر مقام معظم رهبری در سرعت بخشیدن به تشکیل این سازمان نقش آفرینی کنند .

.............

عکس ها تزیینی است...

.............

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 11:53 | شنبه بیست و دوم تیر 1392 •

روزگاری که به سرعت بر این آزادراه گذشت...

 حکایت آزاد راه/ پیر بومه ناگهونی، بشی روزگاره خورمه پشیمونی

بابک شمس ناتری

قرار بود آزاد راه تهران شمال ایجاد شود که در زمان و هزینه ی سوخت صرفه جویی شود، آزاد راهی که همه وقتی می خواستند پز بدهند می گفتند که خیالتان راحت، با این آزادراه کاهش هزینه ی تصادفات را در کشور خواهیم داشت که کاملا چشمگیر است. عملیاتی شدن آزادراه شد ذوق و شوق مردم در محافل و شب نشینی ها و خیلی از ما بهتران پایتخت نشین هم شروع کردند به ساخت و ساز و خرید در شمال که اینگونه شود صبح از شمال به تهران محل کار خود رفته و عصر در ویلاهای خود در کنار ساحل دریای همیشه نیلگون خزر حضور یابند.

بابک شمس ناتریوقتی برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی یک پروژه هم در نقطه ی مبدا و هم مقصد کلنگ زنی شد مردم چنان ذوق زده شدند که می گفتند دیگر حل شد  و بهتر است از الان پارچه های افتتاحیه را سفارش بدهیم (در آن مقطع بنر مد نبود) ولی خب معمولا در ایران اینگونه رسم شده است که یک پروژه باید مرگ را به مردم نشان دهد و سر آخر آنها را به تب قانع کند، نمی دانم این تب که از سوزش به همان مرگ نزدیک تر شده است کی قرار است متولی و صاحب پیدا کند.

16 سال چشم انتظاری کم است یا زیاد؟ بنده خدایی تعریف می کرد که در همان ماه و سال که کلنگ آزادراه را به زمین زدند من نوه دار شدم و نوه ام الان برای خودش مردی شده است و کم کم باید به فکر داماد کردنش باشیم، حق دارد، 16 سال عمر یک انسان است، و خلاصه اینگونه قلمی کنم بهتر است که عمری از ما رفت و این آزادراه به سرانجامی درست و حسابی نرسید.

پیگیری های مسوولین منتصب و منتخب طی سالهای اخیر و فشارهایی که می آوردند خم به ابروی مسوولین نیاورد و باز مردم در کوچه و بازار وقتی می خواستند با هم شوخی کنند و متلکی بگویند ضرب المثل شان شده بود آزاد راه، یادم هست فروشنده ای به مشتری می گفت 10 روز دیگر امانتی ات می رسد و مشتری می گفت ته قول مسوولین قول واره در مورد آزاد راه نووه...

فریادهای نماینده ی مردم نوشهر و چالوس در مجلس نهم شورای اسلامی چندین و چند بار در رسانه های گروهی پخش شد، برخی دیگر از منتخبین و منتصبین هم مصاحبه می کردند و عده ای در حد توان سعی در همراهی داشتند و این فشارها موجب شد که کمی تحرک در فاز چهارم که بالاخره نفهمیدیم فاز است، قطعه است یا نقطه است؟؟!! بیشتر شود و دکتر قاسم احمدی شبانه با دکتر لاریجانی رییس مجلس بازدید میدانی کردند و بعدها نیز مسوولینی مانند مهندس نیکزاد وزیر راه، مسکن شهرسازی هم وارد چالوس شدند.

آزاد راهاخبار اینگونه می گفتند که افتتاح یک قطعه نزدیک است، مسوولی می گفت شهریور افتتاح می شود، مدیری دیگر دیماه را مطرح می کرد، عزیزی گفت دهه ی فجر و بزرگواری دیگر از افتتاح آن در هفته ی  دولت خبر داد، و خلاصه اینکه قرار شد شب عید بازگشایی شود تا عیدانه ی مردم و گردشگران باشد و آقای رییس دولت هم فرمودند: فعلا از شما عوارض نمیگیریم و ...

البته اینکه عوارض نمی گیرند یعنی اینکه باید بعد برای 20 کیلومتر عوارض بگیرند؟ یعنی چه؟ راهی که معلوم نیست چند روز در ماه باز است و چند روز در هفته بسته مگر نیاز به عوارضی هم دارد؟!!

پس از سالها چشم انتظاری و پیگیری های فراوان خلاصه اینگونه اتفاق افتاد که بنا شد قطعه ی چالوس-مرزن آباد، بزرگراه تهران-شمال در روزهای انتهایی سال 91 با حضور دکتر محمود احمدی نژاد، مسوولین ملی، استانی ومنطقه ای بازگشایی شود، البته این بازگشایی هم برای خود حکایت هایی به همراه داشت که می توان از آن یک سریال تلویزیونی نوشت...

آزاد راهاولین بار پس از چند ساعت حضور مسوولین و  مردم در فضای افتتاحیه  که یادم هست دو بار بازدید بدنی صورت گرفت وقتی مجری تلویزیون به پشت تریبون رفت همه منتظر حضور سران بودند که مجری با حالتی غمگین گفت که افتتاحیه لغو شده و زمانی دیگر موکول شد، بعد از چند دقیقه متوجه شدیم که هواپیمای رییس جمهور که تا آسمان نوشهر آمده بود به علت بدی آب و هوا و علیرغم تلاش خلبان نتوانست در فرودگاه نوشهر فرود بیاید و باز طلسم نشکست.

چند وقت بعد پیامکی برای اصحاب خبر و رسانه ارسال شد که از آنان دعوت کردند که قرار است برای بار دوم آیین افتتاحیه برگزار شود که باز تماس های تلفنی حاکی این خبر بود که به دلایلی که تا آخر ما هم متوجه نشدیم سفر لغو شده و امروز قرار نیست افتتاحیه برگزار شود، هر چه به آسمان نگاه کردیم نه خبری از ابر بود و نه مه و باران، هوا خوب و مناسب بود و به قول ظریفی که چه جالب می گفت: احتمالا این بار دیگر بعلت خوبی آب و هوا هواپیما از فرودگاه تهران نتوانست بلند شود.

آزاد راه

البته لازم به توضیح است که منطقه 4 آزادراه تهران- شمال به طول 20 کیلومتر است که از مرزن ‌آباد آغاز شده و تا چالوس ادامه می‌یابد. و اما پس از کلی تدارک افتتاحیه و لغو افتتاحیه خلاصه در اواخر فروردین ماه سالجاری آقای رییس جمهور با تیم همراه وارد چالوس شدند و این آزادراه را افتتاح کردند، آزادراهی که همگان می دانند که عملیات احداث آن از سال 76 آغاز شد و چند رییس جمهور و وزیر را به خود دید.

اما این مقدمه مطمئنا برایتان کاملا تکراری است چون سالهاست از این پروژه صحبت می شود ولی هنوز اما و اگرهای فراوانش برای مردم قابل درک نیست و کمتر کسی هم سعی می کند در مقام پاسخگویی قرار گیرد، پروژه ای که اینهمه پول بیت المال و زمان و ... برایش هزینه شده است ولی باز هم برای بومیان و گردشگران مال نشد.

آزاد راهاما چیزی که برای ما عجیب و مورد گلایه مردم است اینکه چطور همین قطعه ای که امسال افتتاح کرده اند تاکنون بیش از 20 بار است باز و بسته شده است؟ نمی دانم شاید متولیان امر با مردم شوخی دارند و شاید هم بازگشایی این قطعه دل خوش کنک بود، روز جمعه ای که گذشت خود شاهد این بودم که باز با چندین بتون و تابلو و... این قطعه برای چندمین بار بسته شده است و مردم در کندوان به سختی و هزار مشکلات و بلاتکلیفی در هم گره خورده اند.

چرا کسی از مسوولین ملی و استانی جوابگوی این پدیده ی نادر نیستند؟ اگر این قطعه آماده ی بهره برداری است پس چرا مرتب باز و بسته می شود و اگر آماده نیست افتتاح پر سر و صدایش برای چه بود؟ تکلیف مردم را روشن کنید، اگر نیاز است که در این قطعه کاری صورت گیرد به صورت شفاف اعلام کنید که مثلا یکماه تعطیل است، چرا غافلگیرانه باز و بسته می شود؟

آزادراهآزادراه در دولت آیت اله هاشمی کلنگ زنی شد، 8 سال دولت دکتر خاتمی را به خود دید و در دولت 8 ساله ی دکتر احمدی نژاد یک قطعه اش باز و بسته می شود و این بار قرار است دولت دکتر روحانی را هم به خود ببیند که امیدواریم در دولت جدید در این حوزه سرعت بیشتری برای اجرایی شدنش صورت گیرد. با این فضا فرضیه ی تا 3 نشه بازی نشه نیز کلا کنار رفت و آزادراه دولت چهارم را هم به خود می بیند.

اگر چه افتتاحیه ی با حضور رییس جمهور محترم بعد از دوبار کنسل شدن سومین بار افتتاح شد ولی خب در دولت سوم مسیر تولدش هم افتتاح نشد و کلا شفاف بگویم به اصطلاح عامیانه ی برخی  از دوستان با این بلاتکلیفی موجود قطعه ی منتهی به چالوس کلا این همه تلاش 3 شد.

اگر چه نگارنده بسیار خوش بین است که شاید با تغییر پیمانکار قطعه ی 2 و 3 اتفاقات خوبی بیافتد ولی جا دارد یادی کنیم از شاعر بلند آوازه ی ادبیات بومی مازندرانی که چه زیبا گفت:" امیر گونه پیر بومه ناگهونی، بشی روزگاره خورمه پشیمونی"

و ما از روزگاری که به سرعت بر این آزادراه گذشت و حاصلش یک قطعه ی سرگردان کننده است چیزی جز گذر عمر نمی بینیم، ایکاش مدیران قدر زمان، فرصت ها و همراهی مردم را بدانند.

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 18:25 | دوشنبه دهم تیر 1392 •

یک پرس و جو از بابک شمس ناتری

......................................................

 تکذیبه ای برای پایان شایعه ای که همچنان ادامه دارد...

......................................................

تکذیب می کنم... برای کاندیداتوری انتخابات شورای اسلامی شهر چالوس ثبت نام نکرده ام

کلارنا-مدتهاست در محافل مختلف شهرستان های چالوس و نوشهر زمزمه هایی در خصوص ثبت نام بابک شمس ناتری از فعالان فرهنگی و رسانه ای بعنوان کاندیدای انتخابات شورای اسلامی شهر چالوس به گوش می رسد، در خصوص صحت و سقم این مسئله که تاکنون از طرف وی تایید یا رد نگردید و  بصورت رسمی اعلام نشده گفتگویی با وی داشته ایم که می خوانید.

بابک شمس ناتری با اشاره به این موضوع که تشکر از کلارنا را وظیفه خود می دانم که به من فرصت اطلاع رسانی داد اظهار داشت: رسانه ها بهترین ابزار برای پیشبرد و عملیاتی ساختن شعار حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی هستند و پرداختن به موضوع انتخابات با نیت ایجاد شور و نشاط در بین مردم وظیفه ی همه ی ما اهالی فرهنگ و هنر است.

وی ادامه داد: خوشبختانه رسانه های مجازی خوبی در شهرستانهای چالوس و نوشهر فعالیت می کنند که نشاط و پویایی را به همراه دارند، خوشحالم که این نشاط موجب علاقه مندی مخاطب به مطالعه هم می شود، هر چقدر اطلاع رسانی ها با دقت، سرعت و جذابیت خبری همراه باشد این عرصه شادابی بیشتری را به خود می بیند، مطبوعات این دو شهرستان هم در کنار رسانههای مجازی همگام و همدل تلاش می کنند و این همنوایی چقدر زیباست.

شمس ناتری در پاسخ به این سوال که در محافل مطرح می شود که بعنوان کاندیدای انتخابات شورای اسلامی شهر چالوس ثبت نام کرده اید گفت: من برای کاندیداتوری انتخابات شورای اسلامی شهر چالوس ثبت نام نکرده ام، تکذیب می کنم، فقط می توانم از کسانی که در این چند ماه اخیر با تماسهای تلفنی، پیامک و حتی مراجعات حضوری محبت داشتند و علاقه مندی خودشان را برای این مسئله ابراز داشتند تشکر کنم، باز هم تاکید می کنم که من برای کاندیداتوری انتخابات شورای اسلامی شهر چالوس ثبت نام نکرده ام.

وی ادامه داد: مطمئن هستم این شایعات هم از روی محبت و دلسوزی است و از هیچکس گلایه ای ندارم ولی امیدوارم به پایان برسد و با شایعات دیگر گره نخورد، وظیفه ی همه ی ما این است در رقم خوردن بزرگترین حماسه ی سیاسی سال نقش آفرینی کنیم و امیدوارم که ۲۴ خرداد روزی باشکوه برای ایران اسلامی رقم بخورد و مردم بار دیگر تصویرهای زیبایی از حضورهمراه با ولایتمداری خویش را ترسیم کنند.

بابک شمس ناتری با تاکید بر این موضوع که بنا به دلایلی که به زودی مطرح خواهم کرد به هیچ عنوان نمی توانم از کاندیدای خاصی در حوزه ی شهرستان چالوس حمایت رسمی داشته باشم تصریح کرد: مطمئنا به همراه خانواده ام در اولین ساعات اخذ رای در نزدیکترین حوزه ی برگزاری انتخابات حضور خواهم یافت و این حق طبیعی من است که مانند همه ی شهروندان به افرادی که احساس می شود شایستگی حضور در شورای اسلامی شهر را دارند رای بدهم.

وی در پاسخ به این سوال که در انتخابات ریاست جمهوری از کاندیدای خاصی حمایت می کنیدخاطرنشان ساخت: صد در صد، شک نکنید،شخصیت مستقلی دارم و  وابسته به هیچ شخص یا جناح سیاسی نیستم ولی مطمئنا تصمیمی خواهم گرفت که به صلاح  ایران اسلامی باشد و فعلا با توجه به اینکه ثبت نام و روند بررسی تایید صلاحیت ها انجام نگرفته است احساس می کنم که زود است در اینخصوص اظهار نظر کنیم. 

http://www.kelarna.com/fa/index.php/2013-01-12-15-48-01/115-92/13921/589-2013-04-29-23-22-54

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 6:22 | سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 •

سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی مبارک بادا...

 

سال 92

 

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 14:20 | چهارشنبه سی ام اسفند 1391 •

RSS