یادش بخیر...
یادش بخیر روزی که روزنه متولد شد
سلام شنبه یازدهم آبان 1387 روز آغاز به کار روزنه بود و امروز اتفاقی متوجه شدم که تولد روزنه است برای یادآوری آغازین روز کار وبلاگ روزنه آدرس اولین پست روزنه را برایتان گذاشتم تا یادش بخیری برایم باشد
http://babakshams.blogfa.com/post-1.aspx
بی تیتر...
این یادداشت دلنوشته ایست که تیتر ندارد...
بابک شمس ناتری
"راستی شنیدم یکی از بازیکنان فوتبال کشور برای پیوستن به تیمی قرار است امسال نزدیک به یک میلیارد تومان پول بگیرد...ولی من امروز زنی را دیدم که چادر بر روی صورتش کشیده بود و از جلوی یک میوه فروشی میوه های ترک خورده را جمع می کرد... " این پاراگراف را در انتهای یک یادداشت نوشتم...عزیزی از نگارنده پرسید که این پاراگراف آخر واقعیت دارد یا برای احساسی کردن گزارشت به آن پرداختی؟!خنده ام گرفت و به وی گفتم یا از خانه بیرون نمی روید یا چشمانتان را بر روی برخی واقعیت ها می بندید...
طبق عادت چند سالی است که روزی حداقل دو بار اخبار ورزشی سایتها و پایگاههای خبری را می خوانم و در این ایام هم به خاطر علاقه ام به فوتبال و به واسطه قرار گرفتن در روزهای آغازین لیگ برتر و پشت سر گذاشتن فصل به اصطلاح نقل و انتقالات بیشتر پیگیر اخبار مربوطه بودم...چند روزی در اخبار مختلف و متعدد دیدم دو باشگاه کشور که با پول بیت المال اداره می شوند سر یک بازیکن چنان درگیرند که خلاصه سوژه رسانه ها شدند و طرف مقابل هم می گوید که اگر دویست و پنجاه میلیون تومان ندهید ما رضایت نامه نمی دهیم...بله دویست و پنجاه میلیون تومان ناقابل...آنهم فقط برای گرفتن رضایت نامه ...خلاصه که چی آخرش هم توافقی می کنیم و خلاصه تمام مشکلات ورزش حل است!
البته به شخصه متوجه نشدم در فوتبال مملکت ما سقف قرارداد معنی اش چیست ولی آنقدر حالی ام شد که یک نفر با مدرک سیکل برای یکسال فوتبال در لیگ کشور برای دریافت هشتصد میلیون تومان ناقابل به دنبال گریز از قانونهای مالیاتی و قانون رعایت سقف قرارداد است...و چند نفر را می شناسم که با مدرک کارشناسی ارشد از مدیران و معاونان آموزشی دانشگاهها خواهش و تمنا دارند تا دو ساعت درس بگیرند که به نحوی از مدرکشان استفاده کنند...
البته ما که بخیل نیستیم پنج میلیارد بگیرند ولی آیا در فوتبال ما که مردم برای رفتن به جام جهانی و فینال آسیا چندین سفره و سفر زیارتی نذر می کنند بازیکنانش مستحق ناز و ادا در آوردن در خصوص سقف و کف هستند؟اصلا خدایی اینهمه ورزشکار رشته های مختلف در کشور ما که در رشته های دیگر ورزشی سالانه چندین مدال طلا و نقره می گیرند دستمزدشان چقدر است؟؟!کشتی گیران و وزنه برداران ما دستمزدشان چقدر است؟یا اصلا همان خانمهایی که در المپیک کولاک کردند چقدر در سال درآمد از ورزش دارند؟
آقایان هم برای رفتن به صفحه سایتها و خبرگزاریها هر روز یک نفر را دعوت می کنند تا در خصوص سقف قراردادش سوال کنند که آیا رعایت کرده است یا نه؟ به نظر من که این حرکات جز توهین به شعور اینهمه فوتبال دوست چیزی دیگر به همراه ندارد... البته مطمئنا هم همه بازیکنان می گویند بله من از کودکی عاشق رعایت کردن سقف قراردادها بودم و مدیران هم مبالغ چندصدمیلیونی را به عنوان پاداش به حساب دیگری می ریزند...اصلا ما که سفید امضا کردیم...قرارداد چیه؟؟من از بچگی عاشق تیم.....بودم و عکسش رو روی تخت خوابم می زدم.
حکایت جابه جا شدن اینهمه پول در فوتبالی که برای یک مقام آسیایی همه را جان به لب می کند در نوع خود جالب است...البته در این نگارش قصد پرداختن صرف به این موضوع را نداریم چون نیازمند ساعتها تحقیق و بررسی است و فوتبال به اصطلاح حرفه ای ما از حرفه ای بودن فقط شماره لاتین روی پیراهنهایش بخوبی رعایت می شود...فقط این مسئله فکرم را مشغول می کند داراها دارتر و ندارها بیچاره تر ...
در خصوص متکدیان خیابانی بارها یادداشتهایی از نگارنده و همکاران در رسانه ها منعکس شد و البته ظاهرا هم هیچ تاثیری نداشت...البته زیاد هم مهم نیست که یادداشتهای موثری داشته باشیم...اصلا هم مهم نیست که این متکدیان سیمای شهرهای توریستی و گردشگری استان را به شکل بدی ترسیم می کنند...چند روز پیش خبر مسرت بخشی هم شنیدم که در برخی شهرهای مازندران متکدیان خارجی و وارداتی هم جولان می دهند...امروزه در کنار خیابانها...اماکن عمومی...بیمارستانها...قبرستانها از هر مدل متکدی که دوست داشته باشید می توانید ببینید...اما اینهم یک اشاره بود چون به هر حال زمانی خواهد رسید که یک متولی برای جمع آوری متکدیان پیدا شود...ما مرده و شما زنده...خلاصه محقق خواهد شد...
این هفته هم که گذشت روزی از آن روز خبرنگار بود...یکی از دوستان خبرنگار می گفت: زمانی که دانش آموز بودیم هر وقت ساک ورزشی در دست می گرفتیم که برای فوتبال برویم پدر صدا می کرد بنشینید درس بخوانید یک کوفتی بشوید ما هم به ناچار بر می گشتیم و درسی می خواندیم و دوستان ما هم رفتنند فوتبال و سالی بخور و نمیر چندصد میلیونی گیرشان می آید...ما نشستیم و خواندیم و همان حرف پدر شد که به راستی کوفتی شدیم و الان منتظریم تا هدیه روز خبرنگار را بگیریم و قبض آب و برق پرداخت کنیم...حق درصد ما 20درصد بود که 30 درصد شد و دوستم که امسال در فلان تیم بازی می کند قرار است هشتصد و پنجاه میلیون بگیرد...چند صد میلیون هم بابت پاداش و حقوق و مزایا می گیرند که حدود یک میلیارد تومان می شود...
بله...اینچنین بود که انتهای یادداشت قبلی ام نوشتم... " راستی شنیدم یکی از بازیکنان فوتبال کشور برای پیوستن تیمی قرار است امسال نزدیک به یک میلیارد تومان پول بگیرد...ولی من امروز زنی را دیدم که چادر بر روی صورتش کشیده بود و از جلوی یک میوه فروشی میوه های ترک خورده را جمع می کرد... "
انتهای یادداشت دیگر صحبت از یک متکدی نیست...انسانی آبرومند که برای گذران زندگی چادر بر چهره کشیده که شاید از لابه لای میوه های ترک خورده بتواند با نازلترین قیمت میز خانه را رنگین کند و یا شاید خواسته کودکش را که صبح هنگام به محض خروج چادر مادر را می کشید و میوه ای را مطالبه می کرد پاسخ داده باشد...
ایکاش کسانی که بابت یکسال میلیاردها تومان پول می گیرند در کوچه های شهر و دیارشان نگاهی هم به کسانی داشته باشند که در زیر بار فشارهای مالی کمر خم کرده اند...برخی از اهالی خبر و رسانه را می شناسم که روزی بیش از دو 90 دقیقه می دوند و روزگار را به سختی می گذرانند...بارها نیز سخن از حمایت از این قشر مطرح شده ولی هر بار مقطعی و گذرا به این موضوع نگاه شد...شرایط خبرنگاران نیز در نوع خود جای حرف بسیار دارد...ایکاش تیمی شبیه آنانی که به سقف قرارداد بازیکنان در فوتبال کشور می پردازند به کف درآمد خبرنگاران و اهالی رسانه ها می پرداختند...
ماه رمضان است و وقتی سر سفره رنگین افطار می نشینیم ایکاش به سقف قراردادهای همسایه هایمان بی تفاوت نباشیم...روزه داری فقط در تحمل گرسنگی نیست...به تمرین معرفت و مردانگی هم هست...کمی هم نگاهمان را به سمت کسانی ببریم که با رعایت حجب و حیا و حفظ آبرو با سیلی صورت خودشان را سرخ نگاه می دارند...
امروز در بانک شخصی را دیدم که به بغل دستی پز می داد که اگر پولهایم را از حساب بانکی هایم بیرون بکشم مدیران بانک یک هفته می آیند جلوی خانه ام به التماس می نشینند...بیرون که آمدم عده ای را دیدم که در صف طولانی عابر بانکها برای گرفتن یارانه های خود لبخند می زدند...!!!
یا علی جان ...
.........................................................
التماس دعا ...
.........................................................

روزی که احتمالا مبارک است...
.........................................................
بدون شرح...
.........................................................

روز اهدای خون، خبرنگاران خون دادند...
با یک پیامک، خبرنگاران چالوس و نوشهر خون دادند...
بابک شمس ناتری
ارسال یک پیامک توسط چند همکار رسانه ای حکایت از یک کار زیبا و پسندیده داشت، حرکت خودجوشی که توسط خبرنگاران دو شهرستان صورت گرفت که حرفهای بسیاری داشت.
پیامک حاوی این نوشتار بود " اهدای خون خبرنگاران نوشهر و چالوس به مناسبت روز اهدای خون، فردا نهم مرداد ماه ساعت 10 صبح پایگاه انتقال خون چالوس "
صبح فرا رسید و ورق تقویم روز 9 مرداد یعنی روز اهدای خون را نشان می دهد و قرار است وقتی عقربه های ساعت بر روی 10 ایستاد همان موعد مقرری باشد برای حضور خبرنگاران، حکایت زیبایی رقم خورد...مردمی که در صفهای اهدای خون به نوبت نشسته اند با چهره هایی نام آشنا مواجه می شوند، خبرنگاران و اهالی رسانه که در اعتلای یک پیام فرهنگی و ارزشی آمدند تا این روز را با اهدای خون به زیبایی به ثبت برسانند...
در لحظه ورود با مرد مسنی مواجه شدم که گفت: چند سالی است برای اهدای خون می آید رو به اطرافیانش می کند و ادامه می دهد: دیشب تقویم را کار داشتم دیدم نوشته امروز روز اهدای خون است...با خودم گفتم که بیایم و خون اهدا کنم، توان مالی برای کمک که نداریم شاید خون ما به درد یک بنده خدا بخورد، ماه رمضان هم در راه است و ثواب دارد..
20 خبرنگار وارد ساختمان انتقال خون شده اند که روحیه ای جالب و در خور توجه ای دارند و از این بین 12 نفر داوطلب اهدای خون شدند که شنیدم در نهایت ظاهرا 6 نفر توانستند خون خود را برای بیماران تحت پوشش پایگاه انتقال خون چالوس اهدا کنند که لازم به ذکر است که ظاهرا تعدادی از عزیزان بنا به دلایلی موفق به این کار نشدند.
خانمی جلو می آید و با تعجب سوال می کند: چه خبر است؟نکند قرار است مسوولین برای بازدید بیایند که این همه خبرنگار اینجاست، پرسیدم از کجا فهمیدید که اینها خبرنگار هستند...با لبخند جواب داد: محل کارم به شکلی است که روزانه مطبوعات استانی زیادی به آنجا می آید و من هم معمولا می خوانم...الان هم که همه دست به دوربین هستند و شما هم که عکستان مرتب اینور و آنور چاپ می شود...نکند آقای...... قرار است برای اهدای خون بیاید که این همه خبرنگار اینجا جمع شده اند...جواب دادم: مادر جان، امروز خبرنگاران خودشان سوژه شدند، بصورت خودجوش آمدند تا در روز اهدای خون نقشی داشته باشند...مگر قرار است که هر جا مسوولین هستند خبرنگاران بیایند...صبر کنیم ببینیم که امروز که روز خاصی است و همه خبرنگاران هم هستند چند مسوول می آید...
پدری که پیراهن سیاه رنگ بر تن دارد بر تخت در حال اهدای خون است و مورد توجه چند همکار خبرنگار قرار گرفته است و ضمن تسلیت با او احوالپرسی می کنند، بنده خدایی گفت: ایشان پدر نرجس و نسترن است که چندی پیش به قتل رسیده اند...یک منبع آگاه و مطلع در انتقال خون بیان داشت: دختران ایشان که به قتل رسیده اند از خیرانی بودند که اهدای خون می کردند، مخصوصا دختر بزرگ وی که چند باری خون داد...
پدر امروز بر تخت بیمارستان به چه فکر می کند؟ شاید به روزهایی که دختران گرامی اش به عشق همنوع خون می دادند...امروز پدر به یاد انان آمده...یادشان گرامی و روحشان شاد...
محمد شریفی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی چالوس تنها مدیری است که روز اهدای خون را یادش ماند، وی که با چند همکار خود به انتقال خون آمد در یک همکلامی با نگارنده اظهار داشت: اهدای خون حرکتی بسیار ارزشمند است که در کنار ارزشهای معنوی فواید بسیار زیادی برای سلامت انسان نیز دارد...حرکت خبرنگاران امروز حرکتی ستودنی و در عین حال یک فرهنگسازی صحیح است.
" خبرنگاران بیایند ثبت نام کنند " این را خانمی که پشت رایانه نشسته است تکرار می کند...ظاهرا اولویت اهدای خون را به دوستان رسانه ای دادند و این هم مطمئنا به این دلیل است که خبرنگاران به دیگر برنامه های دو شهرستان جهت پوشش خبری برسند...
با توجه به جمعیت اهدا کننده و داوطلب ، پرسنل انتقال خون چالوس بسیار صمیمی و دوست داشتنی وظایف محوله خود را انجام می دهند، مسوول روابط عمومی انتقال خون نیز به سوالات مکرر اصحاب رسانه جواب می دهد، وی به همراه دیگر همکارانش بسیار منضبط و منظم کارشان را انجام می دهند...
کامبیز کیادلیری رییس انتقال خون چالوس در راهروهای انتقال خون از اهدا کنندگان به گرمی استقبال و از کسانی که قصد خروج دارند تشکر می کند، دیدن چهره خبرنگاران بر روی تخت در حالی که خون اهدا می کنند دیدنی است...در روز اهدای خون خبرنگاران چالوس و نوشهر در یک حرکت خداپسندانه و فرهنگی پیام خوبی را داشتند، در حالی که تلاشهای شبانه روزی این قشر توان را از آنها می گیرد اما آمدند تا در این روز برگ زرینی دیگر به ثبت برسانند...یاد حرف یکی از دوستان افتادم که می گفت: مگر خبرنگاران با این همه تلاش و کار مشقت آور و سخت که عایدات مالی کمی هم برایشان دارد و مرتب استرس و اضطراب دارند خونی نیز در رگ دارند؟؟!
در روز اهدای خون 136 نفر به انتقال خون چالوس آمدند و اما به نظر می رسید که مسوولین ( به غیر از یک نفر) به تقویم خود حتی نیم نگاهی هم نداشتند...انتظار می رفت در این روز مسوولین گرامی نه برای اهدای خون بلکه برای یک خداقوت به کارکنان این سازمان و تشکر از مردم سری به انتقال خون چالوس می زدند...شاید توقع ما زیاد است و کار مسوولین و رسیدگی به ارباب رجوع و ... زیاد!!!!!
در روزی که خبرنگاران(همانانی که برخی از مسوولین معتقدند برای حق درصد خوب می دوند) داوطلب اهدای خون شدند ایکاش مسوولین گرامی فقط یک شاخه گل برای کارکنان اتقال خون می اوردند که ساعتها در حال خدمات رسانی بودند...
خبرنگاران چالوس و نوشهر در روزهایی که نزدیک به روز خبرنگار است نشان دادند که در راه کمک به همنوعان خود دریغ نمی کنند و این یعنی حسی نوعدوستی که قابل تقدیر است...
در این روز شاهد صحنه ای بودم که برایم درسها داشت...خبرنگاری که شرایط اهدای خون نداشت برای خون دادن خواهش می کرد...پزشک منطقی و کاملا قانونی اجازه نداد و گفت: همین حضور داوطلبانه شما در این روز قابل تقدیر است...
در صف طولانی که مردم برای یک کار خیر پیشقدم بودند منتصبین و منتخبین را ندیدیم...ایکاش فقط بصورت نمادین هم شده سری می زدند...البته مجدد عرض می کنم...شاید سطع توقع ما اهالی رسانه بالا است...
روز اهدای خون امسال خبرنگاران چالوس و نوشهر خود سوژه خبرها شدند و با حرکتی خودجوش نشان دادند که در راه اجرای سرود همدلی و وحدت و پیشگامی برای امور خیر همواره همت می کنند...
راستی شنیدم یکی از بازیکنان فوتبال کشور برای پیوستن تیمی قرار است امسال نزدیک به یک میلیارد تومان پول بگیرد...ولی من امروز زنی را دیدم که چادر بر روی صورتش کشیده بود و از جلوی یک میوه فروشی میوه های ترک خورده را جمع می کرد...
خبر فوری فوری-تکرار آگهی-نوبت یازدهم
قابل توجه مخاطبین گرامی
تعدادی از دوستان به من اطلاع دادند که شخصی نامشخص با اسم اینجانب و نام وبلاگم برای مخاطبین گرامی توهین و فحاشی و ... انجام می دهد. لذا ضمن عذرخواهی از همه دوستان بابت این اتفاق از همه عزیزان درخواست دارم تا در صورت مشاهده با شگردهای فنی نسبت به شناسایی این شخص با من همکاری کنند.
لازم به توضیح می دانم که این مسئله را از طریق تعدادی از دوستان در حال پیگیری داریم و به زودی خبر تکمیلی را که در واقع بناست از طریق مراجع ذیصلاح پیگیری شود به اطلاعتان می رسانم.
متاسفانه این شخص دست به هر اقدامی می زند و موارد مشابه برای تعدادی از دوستان فرهنگی و هنری نیز پیش آمده که در حال پیگیری هستند.
خداوند به همه بیماران مخصوصا ایشان شفای کامل عنایت بفرماید...
............
ارادتمند همه شما : بابک شمس ناتری
روز چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۹
............
هلال احمر چالوس دو سال است که مدیر ندارد
دلنوشته ای برای آقای استاندار و معاون محترم سیاسی و امنیتی
پس از دو سال بی مدیری، هلال احمر چالوس تفریحگاه آقای سرپرست است!!
بابک شمس ناتری
جناب آقای استاندار، اين نگارش يك نقد رسانه اي است، هر چند كه مدتي است بارها در محافل مختلف اين موضوع مورد بحث قرار گرفت و از آن سخن به ميان آمد ولي هيچ نتيجه اي حاصل نشد...
دکتر عباد اسدی مدیرکل فعلی جمعیت هلال احمر استان مازندران را سالهاست که می شناسم، الحق و الانصاف از نیروهای خدوم و دارای سلامت استان است که می توان گفت: شخصیتی ارزشی و دارای کارنامه موثر در مازندران محسوب می شود و این نگارش به هیچ وجه قصد تخریب جایگاه ایشان را ندارد و صرفا دلنوشته ایست از سر دلسوزی که به قلم یکی از خبرنگاران داوطلب این جمعیت نگارش شده است که تجربه سالها حضور داوطلبانه در حوادث استانی و کشوری را دارم ولي اين سوال مطرح مي شود كه چرا ايشان بيش از حد از علي محمد فاضلي نيرويي كه عملكرد مديران هلال احمر استان را زير سوال برده است دفاع مي كند؟
جناب آقای طاهایی شما بعنوان استاندار به استواری قلم ما در جهت نقد منصفانه حمايت و تشويق را تزریق کردید و به پشتوانه خدمتگذارانی همچون شما در استان از دغدغه های خاطر جامعه و مردم قلم را به حرکت در می آوریم نقدی می زنیم ... مطمئنا می دانید که نزدیک به دوسال است که جمعیت هلال احمر چالوس و نوشهر رییس ندارد و طی این دوسال سرپرستان غیربومی بر مسند این اداره جلوس کرده اند. شهرستانی که جاده کندوان یکی از حیاتی ترین محورهای جهان را دارد.
پس از علی اکبر نوروزی مدیر بومی این جمعیت که بيش از دو دهه خدمات شایسته بر راس هلال احمر چالوس و نوشهر در کارنامه خود داشت و حال در بابلسر و فریدونکنار در حال خدمتگذاری است، سعدی محمدی سرپرستی را بر عهده گرفت که در حد توانش تلاش کرد.
حضور و انتصاب کاملا سیاسی فاضلی سرپرست فعلی این جمعیت که با رایزنی با گروههای خاص سیاسی پشت میز اتاق ریاست واقع در طبقه دوم این جمعیت نشست پایانی بود بر تحقق شعارهای بی طرفی، بی غرضی و ... که مطمئنا می دانید از اصول هفتگانه هلال احمر است.
فاضلی پس از سالها و ماهها تلاش و رايزني با چهره های شاخص سیاسی برای نشستن بر پشت میز ریاست این اداره از روز حضور با تصمیم کاملا قانونی و هوشمندانه میرقدیر رضایی فرماندار چالوس مواجه شد که وی را به واسطه رعایت قانون و انتصاب بدون هماهنگی نپذیرفت، عده ای در آن روزها بر فرماندار چالوس خرده گرفتند ولی بعدها مشخص شد که رضایی از حق قانونی فرماندار شهرستان دفاع کرد و فاضلي توان اداره جمعيت هلال احمر چالوس و نوشهر را نداشت.
عده ای از اعضای شورای اجرایی و منتخبین اعضای هلال احمر شهرستان از روی دلسوزی باب خیر شدند تا اینکه حضور وی در شهرستان جنبه رسمی به خود بگیرد ولي فاضلي در اين ايام به دنبال پرش از سكو به مركز بود و از خوبی روزگار جناب آقای سرپرست پس از محکم شدن پایش با دور زدن این افراد به رایزنی های خود برای گرفتن پست استانی تلاش کرد.
حادثه آتش سوزی جنگل زوات شروعی بود برای اینکه اثبات شود فاضلی برای کار در چالوس نیامده و هوای مرکز نشینی دارد، انتقاد منتخبین مردم از سرپرست هلال احمر تا جایی شدت گرفت که نورعلی رادمهر رییس شورای اسلامی بخش مرکزی چالوس طی مصاحبه های متعدد گفت: نیروهای هلال احمر در این روز برای گرفتن عکس برای گزارش عملکرد آمدند و رفتند، عده ای به سخنان وی نقد زدند ولی واقعیت همان بود که مطرح شد، شب قبل از حادثه طی تماسی توسط یکی از دوستان آقای سرپرست با نگارنده همکلام شد و عنوان کرد که برای گزارش عملکرد نیاز به چند عکس داریم و وقتی به ایشان گفتم که فکر کردم تماس گرفتید تا از تجربیات نیروهای امدادگر قدیمی و داوطلب استفاده کنید که در همین حین ایشان با بی احترامی تمام تلفن را قطع کرد و بعدها شنيدم كه ظاهرا اين نوع برخورد ايشان همگاني است و معمولا وي فقط با كساني كه مي توانند وي را عزل و نصب كنند با احترام برخورد مي كند...پس از مصاحبه های مختلف روزی به فرماندار چالوس بصورت خصوصی بیان کردم که مصاحبه هاي مبني بر كوتاهي ايشان کاملا صحت دارد.
جناب آقای طاهایی این پایان ماجرا نیست...ایشان که در اوایل زمستان 89 سرپرست شد با رایزنی های متعدد در حساس ترین زمان ممکن یعنی روزهایی قبل از عید نوروز که کندوان نیاز به همدلی مسوولین چالوسی داشت این جمعیت را رها کرده و به عنوان معاون پشتیبانی هلال احمر استان منصوب شد!! انتصابي كه ديدگاه هر شخصي را نسبت به حوزه مديريتي جناب آقاي دكتر اسدي مورد خدشه قرار مي دهد...اما به واقع بايد عنوان كنم كه شخصيت دكتر اسدي بسيار بالاتر از اين موضوع است كه فردي مانند آقاي سرپرست وي را زير سوال ببرد...
نماینده محترم عالی و سیاسی دولت در استان،ايكاش روزی که در دیدار با مردم نوشهر در مصلی این شهر حضور داشتید متوجه صندلی خالی از نماینده هلال احمر می شدید که شک ندارم غیبتهای سفرهای شهرستانی را کنترل می کنید. ايشان حتيدر نبودن مديركل خود زحمت حضور را به جان نخريد...
آقايان طاهايي و ابراهيمي خواهشا بپرسيد و تحقيق كنيد در حساس ترین زمان یعنی از 23 اسفند تا پایان طرح نوروزی ایشان که سرپرستی هلال احمر چالوس و نوشهر را به عهده داشت چند روز به این اداره آمد؟ این جواب قدرشناسی مردم توسط یک مدیر دستگاه دولتی است که متاسفانه حرفها در خصوص اقدامات همراه با کوتاهی ایشان را می توانید حداقل از فرمانداران و منصوبین خودتان در چالوس و نوشهر تحقیق کنید.
هلال احمر چالوس پس از این طرح به تفریحگاه آقای سرپرست تبدیل شده است و وی هفته ای برای یک روز از مرکز قبول زحمت می کنند و به چالوس تشریف می آورند و باور کنید اگر اطلاع دهند حاضر به آذین بندی و پارچه های خیرمقدم برای ایشان هستیم. اين نوع حضور در واقع بي احترامي محض به مردم شريف چالوس و نوشهر و دهن كجي به اهداف عاليه نظام مقدس جمهوري اسلامي و خدشه به اهداف دولت عدالت محور است كه در اين مدت منتظر بوديم كه حداقل جناب آقاي دكتر محسني نماينده مردم نوشهر و چالوس به حرف بيايند كه ظاهرا ايشان ...!!!
جناب آقای استاندار، با روحیاتی که از حضرتعالی و معاون محترم سیاسی و امنیتی استانداری مازندران سراغ دارم در چند کلام دلنوشته ای تقدیمتان شد تا بدانید که برخی از مدیران مرکز نشین چگونه فشارهایی را بر غرب استان نشینان تحمیل می کنند که خواسته جدایی غرب استان را مطالبه می کنند؟ آيا اين نوع رفتارها با مردم و بلاتكليف كردن ارباب رجوع نوعي حركت براي نشان دادن بي ثباتي در مديريت ها و عزل و نصب ها نيست؟
آقای هادی ابراهیمی در روزهای عید شاهد حضور شما در نقاط مختلف چالوس و نوشهر بودم، روزی که مدیران چالوسی در معیت فرماندار در بازدید با شما همراهی می کردند آقای فاضلی در مرکز استان بود به دور از واقعيتهاي محور پر حادثه و حياتي كندوان، باز گلي به جمال كاركنان و امدادگران اين اداره كه به عشق مردم و هموطنان در اين ايام بي نظمي به سر كار آمدند.
نمی دانم اگر جناب آقای فقیه مدیر محترم هلال احمر کشور که در آن روزها خود به محورها می رفت می داند که سرپرست هلال احمر چالوس و نوشهر برای محکم نگه داشتن میز استانی خود این جمعیت را در طرح حساس نوروز رها کرد؟!! آيا ايشان واقعيتهاي متاسفانه سياست زدگي دستگاهي كه بايد بيطرف و بيغرض باشد و استقلال داشته باشد را مي داند؟
معاون محترم سیاسی امنیتی استانداری مازندران، خواهشا نیرویی را برای تحقیق در خصوص عملکرد آقای سرپرست به چالوس اعزام کنید تا متوجه کم نظیرترین اتفاقات و نادرترین تحرکات سیاسی در فضای کنونی دولت که شعار خدمتگذاری و عدالت محوری را در سرلوحه کار خویش قرار داده بشوید.
جناب آقای ابراهیمی، سالها افتخار پوشیدن لباس هلال احمر را داشتم و در آن زمان جناب آقای دکتر اسدی که ارادت خاصی به ایشان دارم در محور کندوان بعنوان پزشک امداد حضور می یافتند، ولی نمی دانم کدام دلیل موجب شده که وقتی فرماندار شهرستان به عنوان نماینده سیاسی دولت در شهرستان و اعضاي شوراي اجرايي خواستار حضور یک مدیر شایسته بومی داراي شرايط احراز اداري قانوني می شود این انتصاب به تاخیر افتاده و آقای سرپرست هر روز که دلشان می خواهد به شهرستان می آید و جالب اینکه از روی میز کاری خود در ساری و بدون هماهنگی با برخي از اعضای شورای اجرایی دست به عزل و نصب می زند که هم معزول شريف است و هم منصوب انسانی ارزشمند و محترم، امید است که جهت احقاق حق مردم چالوس و نوشهر و برای جلوگیری از فضای بدبینی مردم نسبت به این دستگاه عام المنفعه اقدامات لازم صورت گیرد.
جناب آقايان مهندس طاهايي و هادي ابراهيمي مطمئنا با روحياتي كه از آقاي سرپرست سراغ داريم پس از اين نگارش اقداماتی شکل خواهد گرفت اما در خصوص مسايلي ديگر كه در قالب نگارش رسانه اي نمي گنجد موارد مورد نياز در صورت صلاحديد به حضورتان تقديم خواهد شد.
پايتخت و مقابله با فرهنگ مازنيها...
خواسته مردم مازندران عذرخواهی رییس رسانه ملی است
سریال پایتخت، فرهنگ و زبان مردم دیار علویان را به سخره کشیده است
بابک شمس ناتری
رسانه ملی در اقدامی غیر قابل توجیه وجهه ملی خود را مورد خدشه قرار داد و اینبار نیز با دست زدن به کاری بدون مطالعه، تحقیق و علم تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی مردمی مسلمان و ولایتمدار را آزرده کرد.
در پی سکوت و خویشتن داری مردم مازندران در خصوص تولیدات سیما که گهگداری مردم مازندران را مورد هجمه خود قرار می دهد متاسفانه بیش از پیش شاهد این قضیه هستیم که در تولیدات سیما فرهنگ غنی و زبان مردم دیار علویان مازندرانی های سربلند را به سخره کشید و هر بار نیز برخی از منتخبین و منتصبین استان به صورت سطحی از کنار این موضوع می گذرند. البته این بار معاون سیاسی و امنیتی استانداری مازندران، نماينده محترم ولي فقيه در استان مازندران، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران ، تعدادي از نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي، برخي ائمه جمعه و... به حرف آمدند و سکوت را شکستند،اما این روزها خواسته مردم چیز دیگری است، مردم مازندران می خواهند که مجمع نمایندگان استان، رییس رسانه ملی را بابت کوتاهی نظارتی به عذرخواهی وادارد.
مازندرانیها بابت این هتک حرمتها دل آزرده هستند و وقتی با پخش گزارشهای جانبدارانه در پایان قسمتهای آخر این سریال دستپخت صداوسیمای استان مازندران را مشاهده کردند بر میزان عصبانیت آنها افزوده شده است. البته این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که آقای مدیرکل آذری زبان است و شاید حساسیت زیادی نسبت به توهین به زبان مازندرانی ها ندارد و در مدت حضورش در راس صداوسیمای مازندران ضعف در برنامه سازیهای سیما این مسئله را بیش از پیش اثبات کرده است که در نگارشی نیز عنوان شده بود که نگاه شبکه استانی مازندران، استانی نیست...
در نوروز امسال سریال پایتخت نوشته محسن تنابنده و همکاران به کارگردانی سیروس مقدم را از شبکه یک سیما دنبال کردم، وارد مسایل فنی این مجموعه نمی شوم که آن نیز در جای خود حرفهای بسیاری را دارد که در حوصله مخاطبین این مقال نمی باشد، در این سریال که کوچ کشی خانواده ای مازندرانی به اصطلاح عشق تهران به پایتخت را نشان می دهد شاهد هتک حرمت به فرهنگ غنی خانواده های مازندرانی ها هستیم که رگه هایی از عقب مانده گی افراد این خانواده از جامعه با بزرگنمایی به تصویر کشیده شده است که با توجه به فرهنگ غنی و پیشینه دارای ارزشی که از تاریخ مازندران این دیار علویان در جهان اسلام مورد صحبت است نوعی ضد فرهنگ را می بینیم.
متاسفانه صداوسیمای مرکز مازندران سخت در تلاش است که با ترتیب دادن گزارشهایی سفارشی در جهت تثبیت جایگاه مدیریتی مدیر خود این مسایل را عادی جلوه دهد اما مردم مازندران این موضوع را برنمی تابند و خواستار پیگیری قانونی هستند.
در این سریال همه تلاشها شده است که مازندرانی ها را انسانهایی دارای فاصله با زندگی شهرنشینی معرفی کند و با شخصیت پردازی در قالب شخصیت بابا پنجعلی و تکرار کلماتی مانند اره (بلی فارسی)، نهارنخوردمه... و اغراق در شخصیت ارسطو و تکرار کلمات در پشت سر هم به گونه ای فضا ترسیم شده است که مخاطب را به سمتی ببرد که باید با تکرار مکررات این واژه ها خنده ای به بیان مضحک علیرضا خمسه (لهجه مازندرانی) داشته باشند. اما آنچه مورد نظر است اینکه مازندرانی ها را مردمانی پرخور، شکم پرست و به دور از دغدغه های جامعه و صرفا به فکر خوردن معرفی کنند. که در اغلب صحنه ها این تکرار و برجسته سازی دیده می شود.
مازندرانیها را علاقه مند به رشوه دادن معرفی می کند و در مقابل شخصیت تهرانی از اینکار دوری می کند، با اغراق در شخصیت ارسطو وی را فردی دروغگو نشان می دهد و تعصبش به زبانش را برجسته کرده و این دو را در کنار هم بیشتر برجسته می سازد.
در قسمتهای اولیه سریال می بینیم همراه بردن گوسفند در وسایل زندگی این خانواده به تهران به تصویر کشیده می شود و نمی توان توجیه ای را قبول کرد و آیا واقعا یک مازندرانی در زندگی امروزی حاضر است که برای عزیمت به تهران دام همراه خود ببرد، آیا غیر از این است که با برجسته کردن حضور دام در بین وسایل و اساس منزل به گونه ای فرهنگ مازنی ها نشانه گرفته شده است؟ اینگونه وانمود شده است که در زندگی مازنی ها نوعی هرج و مرج به دور از ساختارهای اجتماعی روز شهرنشینی است.
در قسمت دوم این سریال جایی که پیامک به گوشی ارسطو می رسد می گوید که مسیج آمده است و فرزند مازندرانی از پدر و مادر خود می پرسد که مسیج چیست و پدر و مادر بچه نیز جوابی ندارند و جالب است که نقی عنوان می کند که من چه می دانم مسيج چیست؟ این در حالی است که خیلی از روستاهای مازندران دارای شبکه تلفنهای سیمکارتی است و در شهرها و روستاهای مازندران مانند شهرهای دیگر سیمکارتهای با قیمت 5 هزارتومان به فروش می رسد.
البته مطمئنا کارگردان از سواد جغرافیایی و تاریخی خوبی برخوردار نیست، کم سوادی ایشان در حدی است که هنوز نمی داند گلستان سالهاست استان شده و علی آباد کتول در مازندران نیست و این را به حساب این می گذاریم که به خاطر دغدغه های برنامه سازی وقت مطالعه ندارند و این یعنی آفت برنامه سازی، البته سوتی های بزرگ اینچنینی بسیار زیاد است که عنوان شد اگر در خصوص مسایل فنی بر نقد باشد این سریال نباید به این زودی و بی زحمت مجوز پخش از رسانه ملی می گرفت، هر چند سریال های مشابه زیادی در زمان آقای ضرغامی با متد آب بندی مجوز گرفته و پخش شده اند.
در هنگامی که شخصیتها وارد محوطه خانه قهرمان بچه محل مازندرانی خود می شوند، شروع به ایجاد حرکاتی و رفتارهایی می کنند که دور از شان یک مازندرانی است انگار که در مازندران ساختمان شیک، فانتزی با محوطه آنچنانی وجود ندارد و نکنه جالب این است که اگر یک پایتخت نشین به مازندران بیاید شاید از وسعت حیاط و بناها و ویلاها متعجب شود ولی برای یک مازندرانی جای تعجب ندارد... دراین مجموعه حتی یک مازندرانی دیگر را نیز به عنوان سرایدار معرفی می کند و این چند سالی است که پس از رفتن مرحوم کردان از صداوسیما روز به روز بیشتر می شود و مازندرانی ها در خانه های تهرانی ها یا سرایدارند یا ... که البته کار برای مازندرانی عار نیست اما ایجاد فضای ضد مازندرانی مطمئنا به واسطه حضور مازندرانی ها در راس امور مدیریتی کشور است که عده ای را آزرده کرده و طاقت چنین پیشرفتی را ندارند.
به نظر می رسد این تولیدات که در زمان آقای ضرغامی روز به روز نیز بیشتر می شود و از استان اصفهان سروصدایش بیشتر شده و به مازندران رسیده است نوعی نگاهی سیاسی باشد که در راستای تضعیف چهره های برجسته سیاسی، ملی، علمی و فرهنگی مازنی است که در این چند ساله منشا خدمات ارزشمندی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران هستند و شاید در آن زمان که رسانه ملی با مدیریت دکتر لاریجانی و حضور موثر زنده یاد کردان اداره می شد عده ای در این رسانه منتظر فرصتی برای ضربه زدن به فرهنگ مازندرانی بودند و در این دوران مدیریتی به واسطه عدم نظارت صحیح شرایط برایشان مهیا شد.
جالب است که وقتی خانواده وارد خانه سرایداری قهرمان می شوند زن مازندرانی را به تصویر می کشد که در مایکروفر دنبال وسیله می گردد یعنی واقعا یک زن مازندرانی که در این مجموعه اشاره می شود که دانشجو هم هست فرق این دستگاه با کمد یا کابینت را نمی داند؟ زن میزبان ماسک آرایشی بر صورت دارد و مهمان کار آشپزخانه را انجام می دهد، نه این با فرهنگ مازندرانی ها سازگاری ندارد، مازندرانی ها میهمان نوازند و بزک و دوزکی که در جاهای دیگر کشور بیشتر به چشم می آید برایشان به اندازه شانیت، عفاف و منزلت خانواده اهمیت ندارد.
به نظر نگارنده که چیدمان اتفاقاتی اینچنین در برهه ای از زمان که مسوولیت های مختلفی در کشور بر دوش فرزندان شایسته مازندران است و در پیکارهای مختلف ورزشی، عرصه های فرهنگی و هنری و علمی فرزندان این دیار سر سبز خوش می درخشند منطقی نیست و شایسته است نمایندگان مردم شهرهای مازندران که بر اساس قانون اساسی نماینده سراسر کشور محسوب می شوند پیگیری قانونی کنند و از رییس صداوسیما و مدیران شبکه یک سیما بابت این توهین ها جواب بخواهند.
در این سریال حتی یک مازندرانی موفق در تهران را نمی بینیم، مازندرانی اول که در تهران زندگی می کند(قهرمان) سرایدار است و به بزهکاری پسر صاحب ساختمان کمک می کند، مازندرانی دوم(صمد) با زنش سازگاری ندارد و در آستانه طلاق قرار گرفته اند، مازندرانی سوم (گلرخ) مدتهاست که با خانواده نقی به هرجایی می رود و بارها با ارسطو به جاهای مختلف سرک می کشد و حتی در جواب مامور پلیس می گوید که ما نامزد هستیم و به دروغ ذهن پلیس را تیره می کند، انگار دختران دانشجوی مازندرانی در تهران و دیگر شهرهای کشور صاحب ندارند و هرکاری که دوست دارند انجام می دهند.
زن مازندرانی مورد توهین قرار می گیرد و زن پایتخت نشین او را به فساد اخلاقی متهم می کند و حتی رو به نقی می گیود که تو پول گرفته ای تا این حرفها را بزنی و از زنت دفاع کنی...
نمایندگان محترم مازندران در مجلس خبرگان این بار وظیفه ای خطیر بر دوش دارند...ما مردم دیار علویان هستیم و به راحتی ما را مضحکه خاص و عام می کنند تا شاید با خنده به فرهنگ ما مقداری بر تبلیغات بازرگانی خود بیافزایند منکر زحمات و تلاش صداوسیما برای برنامه سازی برای ایام نوروز نیستیم و عوامل این سریال نیز مطمئنا تلاشهای زیادی داشتند اما ما مازندرانی هستیم و اینگونه توهین ها را بر نمی تابیم.
از نمایندگان خبرگان رهبری انتظار می رود که با پیگیری های مجدانه از رییس رسانه به اصطلاح ملی بخواهند که جواب قانع کننده ای به مردم مازندران بدهد. نمی خواهیم همه موارد این سریال را با عینک بدبینی بنگریم ولی باز هم هر چه مثبت می اندیشیم می بینیم که مگر در جامعه امروزی که در دور افتاده ترین روستاهای مازندران امکانات زندگی به روز است و علیرغم محرومیت مردم در برخی نقاط اینچنین بی خیالی و بی تفاوتی در مازندرانی ها وجود ندارد که ماشین خود را بیمه نکنند و حتی ماشین بیمه نشده آنها از نظر فنی مشکل داشته باشد و زن و خانواده همولایتی خود را بدون بیمه به این سو و آن سو ببرند...
رسانه به اصطلاح ملی با سریال پایتخت حرف آخر را اول زد، فضای ضد مازندرانی که عده ای در کشور برای آن تلاش می کنند با دستان مدیران سیما عملیاتی و اجرایی شد و مطمئنا فرزندان مازندرانی ها از فردا در کلاسهای درس خود در پایتخت باید جوابگوی توهین های اغراق شده رسانه ملی باشند.
سیروس مقدم برای مازندرانی ها دیگر هنرمند ملی نیست ابزاری سیاسی است که در توهین به فرهنگ مازندرانی نقش بسزایی داشت، امیدواریم که استاندار محترم، معاون معزز سیاسی و امنیتی استانداری که واکنش علمی و فرهنگی خوبی نیز داشتند، نماینده محترم ولی فقیه در مازندران، ائمه جمعه و جماعات، رسانهای مجازی و مکتوب مازنی، مجمع نمایندگان مازندران و نمایندگان ارزشمند خبرگان رهبری در اینخصوص برای احقاق حق مردم ولایتمدار و تاریخ ساز مازندران تلاش کنند.
خبر فوری فوری
قابل توجه مخاطبین گرامی
تعدادی از دوستان به من اطلاع دادند که شخصی نامشخص با اسم اینجانب و نام وبلاگم برای مخاطبین گرامی توهین و فحاشی و ... انجام می دهد. لذا ضمن عذرخواهی از همه دوستان بابت این اتفاق از همه عزیزان درخواست دارم تا در صورت مشاهده با شگردهای فنی نسبت به شناسایی این شخص با من همکاری کنند.
لازم به توضیح می دانم که این مسئله را از طریق تعدادی از دوستان در حال پیگیری داریم و به زودی خبر تکمیلی را که در واقع بناست از طریق مراجع ذیصلاح پیگیری شود به اطلاعتان می رسانم.
متاسفانه این شخص دست به هر اقدامی می زند و موارد مشابه برای تعدادی از دوستان فرهنگی و هنری نیز پیش آمده که در حال پیگیری هستند.
خداوند به همه بیماران مخصوصا ایشان شفای کامل عنایت بفرماید...
............
ارادتمند همه شما : بابک شمس ناتری
ما و برخي مديران
مسوولين استاني نخوانند
اهالي رسانه نگذارند، مربيان جامعه دچار مرگ تدريجي شوند ...
بابك شمس ناتري
به توصیه یکی از دوستان ستونی تحت عنوان " در مکتب امام " را در روزنامه کیهان شماره 19825 مورخ سه شنبه 7دی 1389 مطالعه کردم. این ستون فرمایشات حضرت امام خمینی (ره) را که منبع آن صحیفه امام – جلد 9- صفحات 154و155 بود را به خود اختصاص داد.
در این ستون اینچنین خواندم: رسانه ها باید مربی جامعه باشند، امام فرمایش کردند: تمام این رسانه ها باید مربی این جامعه باشند. از اول هم که اینها درست شدند برای تربیت درست شدند. فرض کنید که برای تربیت درست نکرده اند، اما این آلات تربیت است. روزنامه و مجله باید مربی باشند برای آنهایی که روزنامه خوانند. و ...
وقتی فرمایشات بنیانگذار انقلاب اسلامی را خواندم، به روح پر فتوح ایشان درودی فرستادم و انگیزه ای شد تا قلم را به حرکت درآورده نگارشی در این خصوص داشته باشم، به راستی چرا پیام های این چنینی که یادگار ارزشمندی از امام راحل است توسط برخي مسوولین استاني ما جدی گرفته نمی شود و جای تعجب دارد که فقط حمایت از رسانه ها تبدیل به شعار شده است.
حمایت از رسانه، تعریف از جایگاه اهالی رسانه و ... تبدیل به صحبت های فانتزی برخی از مسوولین ما شده است و البته تكرار مكرارت است كه ما را مجاب مي كند به این شعارها عادت کنيم. وقتي براي چند بار فرمایش امام راحل را مطالعه كردم، زیبایی آن خود را بیشتر جلوه داد که تاکید ایشان بر نقش تربیتی رسانه ها را در واژه ها بيشتر لمس کنم.
ادامه مطلب


Tehran Time