تبليغاتX
روزنه

همشهری گزینی یا شایسته سالاری؟

مدیران کل در انتصابات به خواسته های مردم احترام بگذارند...!!

بابک شمس ناتری

یکی از مسایلی که باید از سوی استانداری مازندران در جلسات شورای اداری استان و یا نشستهای مختلف به مدیران کل دستگاه های اجرایی گوشزد شود، توجه به خواسته های بحق مردم در شهرستانهای استان است.

از روزهای آغازین پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی همواره امام راحل بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی و سالهای بعد مقام معظم رهبری با تاکیدات خود توجه به خواسته های مردم و رعایت انصاف و عدالت در مسایل و مباحث جاری کشور را به مسوولین توصیه می کردند و این توصیه ها نباید در دیدگاه مدیرانی که در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران امانتدار مسوولیتها و جایگاههایی هستند با تاریخ مصرف زمانی خاص دیده شود.روزنه

یکی از مسایلی که متاسفانه مورد گلایه مردم در نقاط مختلف استان مازندران است و غرب استان نیز بیش از پیش از آن رنج می برد انتصابات احساسی و گاهی بدون مشورت سرپرستان و مدیران است که باز نیز باید با تکیه بر واژه تاسف این مطلب را قلمی کنیم که اغلب مدیران در استان از 2 یا 3 شهر خاص انتصاب می شوند و برخی از دستگاههای اجرایی غرب استان نیز بعنوان دوره های کارآموزی برای این عزیزان دیده می شود.

البته تاکید بر غربی و شرقی، تا حصول نتایج مطالبه به حق مردم در خصوص تشکیل استان غربی خیلی کمک کننده نیست و شاید در مقطع زمانی کنونی که استان مازندران نیاز به یک وحدت و انسجام دارد کمی هم خدشه وارد نماید اما آنچه که قابل تامل و تفکر است دغدغه ای می باشد که مردم در اغلب شهرستانهای مازندران دارند.

این سوال ایجاد می شود در دولتی که عدالت محوری شعار آن است چرا برخی مدیران کل در مازندران با عملکرد شتابزده خود مردم را نسبت به دولت و نظام بدبین می کنند؟ آیا در شهرستانهای با جمعیت بیش از یکصد و پنجاه هزار نفر برای ریاست یک اداره با 7 یا 8 نیرو هیچ شخص شایسته ای پیدا نمی شود؟ آیا بکارگیری سرپرستان با مدت زمان طولانی در برخی دستگاه های حساس خود زیر پا گذاشتن قانون نیست؟!

اغلب مردم ما در مازندران انسانهایی ارزشی، ولایتمدار و معتقدند و همواره در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی نیز محکم و استوار ایستادگی کردند اما اینکه این معرفتها دیده نشود کمی کم لطفی و بی مهری است.

نگاه به راهپیمایی ها و تظاهرات چند سال اخیر و حضور گسترده آحاد ملت و شرکت در انتخابات علیرغم تخریب و تحریم از سوی رسانه های بیگانه و سرمایه گذاری عظیمی که کشورهای مستبد جهان داشته اند باید دیده شود و این همه همراهی مردم ولایی نشان از دغدغه خاطر آنان نسبت به ارزشها، پایبندی به نظام و ولایت دارد، دور از معرفت است که حداقل خواسته آنان که در واقع انتصاب مدیران بومی و متعهد برای دستگاه های اجرایی و ادارات شهرستانهایشان هست نادیده شود!!

امیدوارم استاندار مازندران و معاونت محترم سیاسی امنیتی استانداری مازندران بر میزان انتصابهای مدیران کل در شهرستانها نیز نظارت کنند و با توجه به شناختی که از هر دو عزیز داریم مطمئنا بار دیگر دغدغه های اهالی رسانه که در واقع به عنوان نمایندگان افکار عمومی از روی دلسوزی قلم می زنند را پیگیری می کنند.

روزنهچندی پیش یکی از همکاران رسانه ای در یکی از شهرستانهای شرق استان نیز مطلبی را در اینخصوص به نگارش در اورد که با امار و ارقام می توان مظلومین مردم را در سطور آن خواند، وقتی مطالعه کردم که در آن شهرستان نیز 90درصد مسوولان بومی نیستند به این نتیجه رسیدم که نیازمند یک عزم جدی هستیم، توانایی نیروهای بومی در شهرستانهای مازندران نباید نادیده گرفته شود.

به راستی مدیران کل مازندران در طول یکسال چند بار به ادارات شهرستانهای غرب استان سر می زنند؟ هیچ بنا نداریم تلاش و زحمات مدیران استانی را نادیده گرفته یا خدای نکرده بر همتشان چشم بپوشیم ولی این نکته برایمان بی جواب می ماند که چرا با انتصاب مدیران غیر بومی در شهرستانها کاری می کنند که شاهد رفت و آمد مدیرانی باشیم که حتی حاضر نیست به شهروندان شهر محل مسوولیت خویش این افتخار را بدهند که در همانجا سکنی گزینند و صبحها وارد شهرستان حل خدمت شده و عصرها نیز به شهر خود باز می گردند.

مطمئنا اهالی خبر و رسانه دغدغه های مهمتر از انتصابات در شهرستانهای خود دارند اما چه دغدغه ای آزار دهنده تر از اینکه مجبور باشی در مقابل سوالات همشهریانتان در خصوص شدت انتصاب مدیران غیر بومی سکوت کنیم، با توجه به انتخاب نمایندگان جدید در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی امید این را داریم که شاهد مجمع نمایندگان استانی قوی باشیم که در آن منتخبین مردم در خانه ملت فریاد های مردم را بزنند.

مدیر غیر بومی وارد شهرستانی می شود که حتی شاید در طول زندگی خود 2 بار نیز به آن نقطه نرفته باشد و تا با فرهنگ و رفتارهای اجتماعی محل خدمتش آشنایی پیدا کند و با عملکردش مردم را به پذیرش مسوولی غیربومی وادار کند زمان طولانی می گذرد.

البته مطمئنا تعداد کمی از مدیرن کل یادداشتهای ما را مطالعه می کنند و به واسطه مشغله کاری فروانی دارند حتی بعید است که وقتی را برای مطالعه یادداشتهای اینچنینی در رسانه بگذارند اما امید این را داریم این سطور که در واقع دلنوشته ایست بر خواسته از دل و جان خسته مردم برای دریافت پاسخ این سوالات مورد مطالعه مسوولین ذی ربط قرار بگیرد و شاهد انتصابات احساسی و شتابزده در هیچ کجای مازندران نباشیم.

این حداقل خواسته مردم است که از بین فرزندان دیارشان اعتماد و اطمینان به همت و دانش آنها مشاهده گردیده تا شاهد کوچ دسته جمعی مدیران از چند شهر خاص استان نشوند، اگر چه در این بین باید همشهری گزینی ها نیز جای شایسته گزینی را نگیرند و در این فضا نیز باید دقت نظر شود تا با تعامل بین مردم و مسوولین شاهد پویایی در خدمات و نشاط در آبادانی باشیم.

گماردن سرپرستهای بی انگیزه در برخی ادارات شهرستانها موجب بی اعتمادی مردم به دستگا ها و حتی بی انگیزگی خود مدیر نیز می شود و از همه زیان آورتر خسارتی است که به نیروی انسانی موجود در آن شهرستان می زنیم.

با توجه به درایتی که از سوی استاندار گرانقدر بعنوان نماینده عالی و سیاسی دولت در مازندران و معاون سیاسی و امنیتی ایشان سراغ داریم مید است که دلسوزانه تعداد انتصابات مدیران غیربومی در هر شهرستان را مورد بررسی قرار دهند و میزان این انتصابات که می تواند انگیزه را از نیروهای انسانی توانمند و کاربلد در شهرستانها بگیرد را مشاهده کنند.

اگر منصفانه به این مسئله بنگریم می بینیم که در یک شهرستان با جمعیت بالای یکصدهزار نفر انتصاب مدیر برای یک اداره با 10 نیرو کار سختی نیست و این کار نیز باید  با تدبیر و البته به دور از نگاههای غیرحرفه ای شکل بگیرد و مدیرانی شایسته تربیت کرده تا بعدها در عرصه ملی نیز افتخاری برای مازندران باشند.

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 11:49 | دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 •

عید مبارک بادا....

بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
...

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 12:1 | پنجشنبه سوم فروردین 1391 •

حاج قاسم دوست مردم است...

.........................................................

از آخرین باری که در این وبلاگ یادداشت گذاشتم مدتی طولانی میگذرد...البته این به معنای عدم حضورم در فضای مجازی و وب نویسی نیست...وبلاگ "ناتر بهشت کوهستانم" همواره با یادداشت یا عکسهایی از زادگاهم به روز می شود...

این بار حضور دوست و استاد عزیزم دکتر قاسم احمدی بعنوان کاندیدای نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی موجب شد تا چند کلامی بنویسم...ضمن احترامی که برای همه کاندیداها قائلم و برخی از این بزرگواران دوست هستند و ارادت شخصی دارم اما مانند دور گذشته به حاج قاسم احمدی رای می دهم زیرا او دوست مردم است...

همه عزیزانی که در این دوره پای در رقابت گذاشته اند چه تایید شده ها و چه عزیزانی که از فیلترهای قانونی عبور نکردند برایم قابل احترام و برخی مانند گذشته عزیز و دوست داشتنی هستند...اما احساس می کنم با حضور قاسم احمدی در خانه ملت بخش اعظمی از موضوعات و مشکلات منطقه به واسطه توان و درایتی که در او سراغ دارم پیگیری می شود...

قاسم احمدی را به خوبی می شناسم...فردی سالم و صادق که دارای سلامت کاری و رفتاری است...این تعاریف دلیلی بر رد دیگران نیست...همه بزرگوارند و محترم...اما شخصا به این نتیجه رسیدم که قاسم احمدی می تواند برای توسعه و آبادانی منطقه تاثیر گذار باشد...فردی که از بین مردم است و نیتش کار برای مردم با در نظر گرفتن رضای خداوند است...

..........................

حضور حاج قاسم احمدی در جمع مردم فهیم، ولایتمدار و دوست داشتنی  بخش مرزن آباد...

.........................................................

http://www.upload.iran-forum.ir/files/pics/pic1/13296520973.jpg

http://www.upload.iran-forum.ir/files/pics/pic1/13296520971.jpg

http://www.upload.iran-forum.ir/files/pics/pic1/13296520972.jpg

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 6:5 | سه شنبه نهم اسفند 1390 •

یادش بخیر...

یادش بخیر روزی که روزنه متولد شد

 

سلام شنبه یازدهم آبان 1387 روز آغاز به کار روزنه بود و امروز اتفاقی متوجه شدم که تولد روزنه است برای یادآوری آغازین روز کار وبلاگ روزنه آدرس اولین پست روزنه را برایتان گذاشتم تا یادش بخیری برایم باشد

 

http://babakshams.blogfa.com/post-1.aspx

 

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 14:13 | چهارشنبه یازدهم آبان 1390 •

بی تیتر...

این یادداشت دلنوشته ایست که تیتر ندارد...

بابک شمس ناتری

"راستی شنیدم یکی از بازیکنان فوتبال کشور برای پیوستن به تیمی قرار است امسال نزدیک به یک میلیارد تومان پول بگیرد...ولی من امروز زنی را دیدم که چادر بر روی صورتش کشیده بود و از جلوی یک میوه فروشی میوه های ترک خورده را جمع می کرد... " این پاراگراف را در انتهای یک یادداشت نوشتم...عزیزی از نگارنده پرسید که این پاراگراف آخر واقعیت دارد یا برای احساسی کردن گزارشت به آن پرداختی؟!خنده ام گرفت و به وی گفتم یا از خانه بیرون نمی روید یا چشمانتان را بر روی برخی  واقعیت ها می بندید...

طبق عادت چند سالی است که روزی حداقل دو بار اخبار ورزشی سایتها و پایگاههای خبری را می خوانم و در این ایام هم به خاطر علاقه ام به فوتبال و به واسطه قرار گرفتن در روزهای آغازین لیگ برتر و پشت سر گذاشتن فصل به اصطلاح نقل و انتقالات بیشتر پیگیر اخبار مربوطه بودم...چند روزی در اخبار مختلف و متعدد دیدم دو باشگاه کشور که با پول بیت المال اداره می شوند سر یک بازیکن چنان درگیرند که خلاصه سوژه رسانه ها شدند و طرف مقابل هم می گوید که اگر دویست و پنجاه میلیون تومان ندهید ما رضایت نامه نمی دهیم...بله دویست و پنجاه میلیون تومان ناقابل...آنهم فقط برای گرفتن رضایت نامه ...خلاصه که چی آخرش هم توافقی می کنیم و خلاصه تمام مشکلات ورزش حل است!

البته به شخصه متوجه نشدم در فوتبال مملکت ما سقف قرارداد معنی اش چیست ولی آنقدر حالی ام شد که یک نفر با مدرک سیکل برای یکسال فوتبال در لیگ کشور برای دریافت هشتصد میلیون تومان ناقابل به دنبال گریز از قانونهای مالیاتی و قانون رعایت سقف قرارداد است...و چند نفر را می شناسم که با مدرک کارشناسی ارشد از مدیران و معاونان آموزشی دانشگاهها خواهش و تمنا دارند تا دو ساعت درس بگیرند که به نحوی از مدرکشان استفاده کنند...

البته ما که بخیل نیستیم پنج میلیارد بگیرند ولی آیا در فوتبال ما که مردم برای رفتن به جام جهانی و فینال آسیا چندین سفره و سفر زیارتی نذر می کنند بازیکنانش مستحق ناز و ادا در آوردن در خصوص سقف و کف هستند؟اصلا خدایی اینهمه ورزشکار رشته های مختلف در کشور ما که در رشته های دیگر ورزشی سالانه چندین مدال طلا و نقره می گیرند دستمزدشان چقدر است؟؟!کشتی گیران و وزنه برداران ما دستمزدشان چقدر است؟یا اصلا همان خانمهایی که در المپیک کولاک کردند چقدر در سال درآمد از ورزش دارند؟

آقایان هم برای رفتن به صفحه سایتها و خبرگزاریها هر روز یک نفر را دعوت می کنند تا در خصوص سقف قراردادش سوال کنند که آیا رعایت کرده است یا نه؟ به نظر من که این حرکات جز توهین به شعور اینهمه فوتبال دوست چیزی دیگر به همراه ندارد... البته مطمئنا هم همه بازیکنان می گویند بله من از کودکی عاشق رعایت کردن سقف قراردادها بودم و مدیران هم مبالغ چندصدمیلیونی را به عنوان پاداش به حساب دیگری می ریزند...اصلا ما که سفید امضا کردیم...قرارداد چیه؟؟من از بچگی عاشق تیم.....بودم و عکسش رو روی تخت خوابم می زدم.

حکایت جابه جا شدن اینهمه پول در فوتبالی که برای یک مقام آسیایی همه را جان به لب می کند در نوع خود جالب است...البته در این نگارش قصد پرداختن صرف به این موضوع را نداریم چون نیازمند ساعتها تحقیق و بررسی است و فوتبال به اصطلاح حرفه ای ما از حرفه ای بودن فقط شماره لاتین روی پیراهنهایش بخوبی رعایت می شود...فقط این مسئله فکرم را مشغول می کند داراها دارتر و ندارها بیچاره تر ...

در خصوص متکدیان خیابانی بارها یادداشتهایی از نگارنده و همکاران در رسانه ها منعکس شد و البته ظاهرا هم هیچ تاثیری نداشت...البته زیاد هم مهم نیست که یادداشتهای موثری داشته باشیم...اصلا هم مهم نیست که این متکدیان سیمای شهرهای توریستی و گردشگری استان را به شکل بدی ترسیم می کنند...چند روز پیش خبر مسرت بخشی هم شنیدم که در برخی شهرهای مازندران متکدیان خارجی و وارداتی هم جولان می دهند...امروزه در کنار خیابانها...اماکن عمومی...بیمارستانها...قبرستانها از هر مدل متکدی که دوست داشته باشید می توانید ببینید...اما اینهم یک اشاره بود چون به هر حال زمانی خواهد رسید که یک متولی برای جمع آوری متکدیان پیدا شود...ما مرده و شما زنده...خلاصه محقق خواهد شد...

این هفته هم که گذشت  روزی از آن روز خبرنگار بود...یکی از دوستان خبرنگار می گفت: زمانی که دانش آموز بودیم هر وقت ساک ورزشی در دست می گرفتیم که برای فوتبال برویم پدر صدا می کرد بنشینید درس بخوانید یک کوفتی بشوید ما هم به ناچار بر می گشتیم و درسی می خواندیم و دوستان ما هم رفتنند فوتبال و سالی بخور و نمیر چندصد میلیونی گیرشان می آید...ما نشستیم و خواندیم و همان حرف پدر شد که به راستی کوفتی شدیم و الان منتظریم تا هدیه روز خبرنگار را بگیریم و قبض آب و برق پرداخت کنیم...حق درصد ما 20درصد بود که 30 درصد شد و دوستم که امسال در فلان تیم بازی می کند قرار است هشتصد و پنجاه میلیون بگیرد...چند صد میلیون هم بابت پاداش و حقوق و مزایا می گیرند که حدود یک میلیارد تومان می شود...

بله...اینچنین بود که انتهای یادداشت قبلی ام نوشتم... " راستی شنیدم یکی از بازیکنان فوتبال کشور برای پیوستن تیمی قرار است امسال نزدیک به یک میلیارد تومان پول بگیرد...ولی من امروز زنی را دیدم که چادر بر روی صورتش کشیده بود و از جلوی یک میوه فروشی میوه های ترک خورده را جمع می کرد... "

انتهای یادداشت دیگر صحبت از یک متکدی نیست...انسانی آبرومند که برای گذران زندگی چادر بر چهره کشیده که شاید از لابه لای میوه های ترک خورده بتواند با نازلترین قیمت میز خانه را رنگین کند و یا شاید خواسته کودکش را که صبح هنگام به محض خروج چادر مادر را می کشید و میوه ای را مطالبه می کرد پاسخ داده باشد...

ایکاش کسانی که بابت یکسال میلیاردها تومان پول می گیرند در کوچه های شهر و دیارشان نگاهی هم به کسانی داشته باشند که در زیر بار فشارهای مالی کمر خم کرده اند...برخی از اهالی خبر و رسانه را می شناسم که روزی بیش از دو 90 دقیقه می دوند و روزگار را به سختی می گذرانند...بارها نیز سخن از حمایت از این قشر مطرح شده ولی هر بار مقطعی و گذرا به این موضوع نگاه شد...شرایط خبرنگاران نیز در نوع خود جای حرف بسیار دارد...ایکاش تیمی شبیه آنانی که به سقف قرارداد بازیکنان در فوتبال کشور می پردازند به کف درآمد خبرنگاران و اهالی رسانه ها می پرداختند...

ماه رمضان است و وقتی سر سفره رنگین افطار می نشینیم ایکاش به سقف قراردادهای همسایه هایمان بی تفاوت نباشیم...روزه داری فقط در تحمل گرسنگی نیست...به تمرین معرفت و مردانگی هم هست...کمی هم نگاهمان را به سمت کسانی ببریم که با رعایت حجب و حیا و حفظ آبرو با سیلی صورت خودشان را سرخ نگاه می دارند...

امروز در بانک شخصی را دیدم که به بغل دستی پز می داد که اگر پولهایم را از حساب بانکی هایم بیرون بکشم مدیران بانک یک هفته می آیند جلوی خانه ام به التماس می نشینند...بیرون که آمدم عده ای را دیدم که در صف طولانی عابر بانکها برای گرفتن یارانه های خود لبخند می زدند...!!!

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 14:34 | شنبه بیست و نهم مرداد 1390 •

یا علی جان ...

.........................................................

التماس دعا ...

.........................................................

روزنه بابک شمس ناتری

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 6:11 | شنبه بیست و نهم مرداد 1390 •

روزی که احتمالا مبارک است...

.........................................................

بدون شرح...

.........................................................

 

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 5:19 | دوشنبه هفدهم مرداد 1390 •

روز اهدای خون، خبرنگاران خون دادند...

با یک پیامک، خبرنگاران چالوس و نوشهر خون دادند...

بابک شمس ناتری

ارسال یک پیامک توسط چند همکار رسانه ای حکایت از یک کار زیبا و پسندیده داشت، حرکت خودجوشی که توسط خبرنگاران دو شهرستان صورت گرفت که حرفهای بسیاری داشت.

پیامک حاوی این نوشتار بود " اهدای خون خبرنگاران نوشهر و چالوس به مناسبت روز اهدای خون، فردا نهم مرداد ماه ساعت 10 صبح پایگاه انتقال خون چالوس "

صبح فرا رسید و ورق تقویم روز 9 مرداد یعنی روز اهدای خون را نشان می دهد و قرار است وقتی عقربه های ساعت بر روی 10 ایستاد همان موعد مقرری باشد برای حضور خبرنگاران، حکایت زیبایی رقم خورد...مردمی که در صفهای اهدای خون به نوبت نشسته اند با چهره هایی نام آشنا مواجه می شوند، خبرنگاران و اهالی رسانه که در اعتلای یک پیام فرهنگی و ارزشی آمدند تا این روز را با اهدای خون به زیبایی به ثبت برسانند...روزنه

در لحظه ورود با مرد مسنی مواجه شدم که گفت: چند سالی است برای اهدای خون می آید رو به اطرافیانش می کند و ادامه می دهد: دیشب تقویم را کار داشتم دیدم نوشته امروز روز اهدای خون است...با خودم گفتم که بیایم و خون اهدا کنم، توان مالی برای کمک که نداریم شاید خون ما به درد یک بنده خدا بخورد، ماه رمضان هم در راه است و ثواب دارد..

20 خبرنگار وارد ساختمان انتقال خون شده اند که روحیه ای جالب و در خور توجه ای دارند و از این بین 12 نفر داوطلب اهدای خون شدند که شنیدم در نهایت ظاهرا 6 نفر توانستند خون خود را برای بیماران تحت پوشش پایگاه انتقال خون چالوس اهدا کنند که لازم به ذکر است که ظاهرا تعدادی از عزیزان بنا به دلایلی موفق به این کار نشدند.

خانمی جلو می آید و با تعجب سوال می کند: چه خبر است؟نکند قرار است مسوولین برای بازدید بیایند که این همه خبرنگار اینجاست، پرسیدم از کجا فهمیدید که اینها خبرنگار هستند...با لبخند جواب داد: محل کارم به شکلی است که روزانه مطبوعات استانی زیادی به آنجا می آید و من هم معمولا می خوانم...الان هم که همه دست به دوربین هستند و شما هم که عکستان مرتب اینور و آنور چاپ می شود...نکند آقای...... قرار است برای اهدای خون بیاید که این همه خبرنگار اینجا جمع شده اند...جواب دادم: مادر جان، امروز خبرنگاران خودشان سوژه شدند، بصورت خودجوش آمدند تا در روز اهدای خون نقشی داشته باشند...مگر قرار است که هر جا مسوولین هستند خبرنگاران بیایند...صبر کنیم ببینیم که امروز که روز خاصی است و همه خبرنگاران هم هستند چند مسوول می آید...

پدری که پیراهن سیاه رنگ بر تن دارد بر تخت در حال اهدای خون است و مورد توجه چند همکار خبرنگار قرار گرفته است و ضمن تسلیت با او احوالپرسی می کنند، بنده خدایی گفت: ایشان پدر نرجس و نسترن است که چندی پیش به قتل رسیده اند...یک منبع آگاه و مطلع در انتقال خون بیان داشت: دختران ایشان که به قتل رسیده اند  از خیرانی بودند که اهدای خون می کردند، مخصوصا دختر بزرگ وی که چند باری خون داد...روزنه

پدر امروز بر تخت بیمارستان به چه فکر می کند؟ شاید به روزهایی که دختران گرامی اش به عشق همنوع خون می دادند...امروز پدر به یاد انان آمده...یادشان گرامی و روحشان شاد...

محمد شریفی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی چالوس تنها مدیری است که روز اهدای خون را یادش ماند، وی که با چند همکار خود به انتقال خون آمد در یک همکلامی با نگارنده اظهار داشت: اهدای خون حرکتی بسیار ارزشمند است که در کنار ارزشهای معنوی فواید بسیار زیادی برای سلامت انسان نیز دارد...حرکت خبرنگاران امروز حرکتی ستودنی و در عین حال یک فرهنگسازی صحیح است.

" خبرنگاران بیایند ثبت نام کنند " این را خانمی که پشت رایانه نشسته است تکرار می کند...ظاهرا اولویت اهدای خون را به دوستان رسانه ای دادند و این هم مطمئنا به این دلیل است که خبرنگاران به دیگر برنامه های دو شهرستان جهت پوشش خبری برسند...

با توجه به جمعیت اهدا کننده و داوطلب ، پرسنل انتقال خون چالوس بسیار صمیمی و دوست داشتنی وظایف محوله خود را انجام می دهند، مسوول روابط عمومی انتقال خون نیز به سوالات مکرر اصحاب رسانه جواب می دهد، وی به همراه دیگر همکارانش بسیار منضبط و منظم کارشان را انجام می دهند...

کامبیز کیادلیری رییس انتقال خون چالوس در راهروهای انتقال خون از اهدا کنندگان به گرمی استقبال و از کسانی که قصد خروج دارند تشکر می کند، دیدن چهره خبرنگاران بر روی تخت در حالی که خون اهدا می کنند دیدنی است...در روز اهدای خون خبرنگاران چالوس و نوشهر در یک حرکت خداپسندانه و فرهنگی پیام خوبی را داشتند، در حالی که تلاشهای شبانه روزی این قشر توان را از آنها می گیرد اما آمدند تا در این روز برگ زرینی دیگر به ثبت برسانند...یاد حرف یکی از دوستان افتادم که می گفت: مگر خبرنگاران با این همه تلاش و کار مشقت آور و سخت که عایدات مالی کمی هم برایشان دارد و مرتب استرس و اضطراب دارند خونی نیز در رگ دارند؟؟!

در روز اهدای خون 136 نفر به انتقال خون چالوس آمدند و اما به نظر می رسید که مسوولین ( به غیر از یک نفر) به تقویم خود حتی نیم نگاهی هم نداشتند...انتظار می رفت در این روز مسوولین گرامی نه برای اهدای خون بلکه برای یک خداقوت به کارکنان این سازمان و تشکر از مردم سری به انتقال خون چالوس می زدند...شاید توقع ما زیاد است و کار مسوولین و رسیدگی به ارباب رجوع و ... زیاد!!!!!

در روزی که خبرنگاران(همانانی که برخی از مسوولین معتقدند برای حق درصد خوب می دوند) داوطلب اهدای خون شدند ایکاش مسوولین گرامی فقط یک شاخه گل برای کارکنان اتقال خون می اوردند که ساعتها در حال خدمات رسانی بودند...

خبرنگاران چالوس و نوشهر در روزهایی که نزدیک به روز خبرنگار است نشان دادند که در راه کمک به همنوعان خود دریغ نمی کنند و این یعنی حسی نوعدوستی که قابل تقدیر است...

در این روز شاهد صحنه ای بودم که برایم درسها داشت...خبرنگاری که شرایط اهدای خون نداشت برای خون دادن خواهش می کرد...پزشک منطقی و کاملا قانونی اجازه نداد و گفت: همین حضور داوطلبانه شما در این روز قابل تقدیر است...

در صف طولانی که مردم برای یک کار خیر پیشقدم بودند منتصبین و منتخبین را ندیدیم...ایکاش فقط بصورت نمادین هم شده سری می زدند...البته مجدد عرض می کنم...شاید سطع توقع ما اهالی رسانه بالا است...

روز اهدای خون امسال خبرنگاران چالوس و نوشهر خود سوژه خبرها شدند و با حرکتی خودجوش نشان دادند که در راه اجرای سرود همدلی و وحدت و پیشگامی برای امور خیر همواره همت می کنند...

راستی شنیدم یکی از بازیکنان فوتبال کشور برای پیوستن تیمی قرار است امسال نزدیک به یک میلیارد تومان پول بگیرد...ولی من امروز زنی را دیدم که چادر بر روی صورتش کشیده بود و از جلوی یک میوه فروشی میوه های ترک خورده را جمع می کرد...

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 14:9 | چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 •

خبر فوری فوری-تکرار آگهی-نوبت یازدهم

قابل توجه مخاطبین گرامی

تعدادی از دوستان به من اطلاع دادند که شخصی نامشخص با اسم اینجانب و نام وبلاگم برای مخاطبین گرامی توهین و فحاشی و ... انجام می دهد. لذا ضمن عذرخواهی از همه دوستان بابت این اتفاق از همه عزیزان درخواست دارم تا در صورت مشاهده با شگردهای فنی نسبت به شناسایی این شخص با من همکاری کنند.

لازم به توضیح می دانم که این مسئله را از طریق تعدادی از دوستان در حال پیگیری داریم و به زودی خبر تکمیلی را که در واقع بناست از طریق مراجع ذیصلاح پیگیری شود به اطلاعتان می رسانم.

متاسفانه این شخص دست به هر اقدامی می زند و موارد مشابه برای تعدادی از دوستان فرهنگی و هنری نیز پیش آمده که در حال پیگیری هستند.

خداوند به همه بیماران مخصوصا ایشان شفای کامل عنایت بفرماید...

............

ارادتمند همه شما : بابک شمس ناتری

روز چهارشنبه  ۴  اسفند  ۱۳۸۹

............

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 6:23 | یکشنبه هشتم خرداد 1390 •

هلال احمر چالوس دو سال است که مدیر ندارد

دلنوشته ای برای آقای استاندار و معاون محترم سیاسی و امنیتی

پس از دو سال بی مدیری، هلال احمر چالوس تفریحگاه آقای سرپرست است!!

بابک شمس ناتری

جناب آقای استاندار، اين نگارش يك نقد رسانه اي است، هر چند كه مدتي است بارها در محافل مختلف اين موضوع مورد بحث قرار گرفت و از آن سخن به ميان آمد ولي هيچ نتيجه اي حاصل نشد...

دکتر عباد اسدی مدیرکل فعلی جمعیت هلال احمر استان مازندران را سالهاست که می شناسم، الحق و الانصاف از نیروهای خدوم و دارای سلامت استان است که می توان گفت: شخصیتی ارزشی و دارای کارنامه موثر در مازندران محسوب می شود و این نگارش به هیچ وجه قصد تخریب جایگاه ایشان را ندارد و صرفا دلنوشته ایست از سر دلسوزی که به قلم یکی از خبرنگاران داوطلب این جمعیت نگارش شده است که تجربه سالها حضور داوطلبانه در حوادث استانی و کشوری را دارم ولي اين سوال مطرح مي شود كه چرا ايشان بيش از حد از علي محمد فاضلي نيرويي كه عملكرد مديران هلال احمر استان را زير سوال برده است دفاع مي كند؟

جناب آقای طاهایی شما بعنوان استاندار به استواری قلم ما در جهت نقد منصفانه حمايت و تشويق را تزریق کردید و به پشتوانه خدمتگذارانی همچون شما در استان از دغدغه های خاطر جامعه و مردم قلم را به حرکت در می آوریم نقدی می زنیم ... مطمئنا می دانید که نزدیک به دوسال است که جمعیت هلال احمر چالوس و نوشهر رییس ندارد و طی این دوسال سرپرستان غیربومی بر مسند این اداره جلوس کرده اند. شهرستانی که جاده کندوان یکی از حیاتی ترین محورهای جهان را دارد.

پس از علی اکبر نوروزی مدیر بومی این جمعیت که بيش از دو دهه خدمات شایسته بر راس هلال احمر چالوس و نوشهر در کارنامه خود داشت و حال در بابلسر و فریدونکنار در حال خدمتگذاری است، سعدی محمدی سرپرستی را بر عهده گرفت که در حد توانش تلاش کرد.

حضور و انتصاب کاملا سیاسی فاضلی سرپرست فعلی این جمعیت که با رایزنی با گروههای خاص سیاسی پشت میز اتاق ریاست واقع در  طبقه دوم این جمعیت نشست پایانی بود بر تحقق شعارهای بی طرفی، بی غرضی و ... که مطمئنا می دانید از اصول هفتگانه هلال احمر است.

فاضلی پس از سالها و ماهها تلاش و رايزني با چهره های شاخص سیاسی برای نشستن بر پشت میز ریاست این اداره از روز حضور با تصمیم کاملا قانونی و هوشمندانه میرقدیر رضایی فرماندار چالوس مواجه شد که وی را به واسطه رعایت قانون و انتصاب بدون هماهنگی نپذیرفت، عده ای در آن روزها بر فرماندار چالوس خرده گرفتند ولی بعدها مشخص شد که رضایی از حق قانونی فرماندار شهرستان دفاع کرد و فاضلي توان اداره جمعيت هلال احمر چالوس و نوشهر را نداشت.

عده ای از اعضای شورای اجرایی و منتخبین اعضای هلال احمر شهرستان از روی دلسوزی باب خیر شدند تا اینکه حضور وی در شهرستان جنبه رسمی به خود بگیرد ولي فاضلي در اين ايام به دنبال پرش از سكو به مركز بود و از خوبی روزگار جناب آقای سرپرست پس از محکم شدن پایش با دور زدن این افراد به رایزنی های خود برای گرفتن پست استانی تلاش کرد.

حادثه آتش سوزی جنگل زوات شروعی بود برای اینکه اثبات شود فاضلی برای کار در چالوس نیامده و هوای مرکز نشینی دارد، انتقاد منتخبین مردم از سرپرست هلال احمر تا جایی شدت گرفت که نورعلی رادمهر رییس شورای اسلامی بخش مرکزی چالوس طی مصاحبه های متعدد گفت: نیروهای هلال احمر در این روز برای گرفتن عکس برای گزارش عملکرد آمدند و رفتند، عده ای به سخنان وی نقد زدند ولی واقعیت همان بود که مطرح شد، شب قبل از حادثه طی تماسی توسط یکی از دوستان آقای سرپرست با نگارنده همکلام شد و عنوان کرد که برای گزارش عملکرد نیاز به چند عکس داریم و وقتی به ایشان گفتم که فکر کردم تماس گرفتید تا از تجربیات نیروهای امدادگر قدیمی و داوطلب استفاده کنید که در همین حین ایشان با بی احترامی تمام تلفن را قطع کرد و بعدها شنيدم كه ظاهرا اين نوع برخورد ايشان همگاني است و معمولا وي فقط با كساني كه مي توانند وي را عزل و نصب كنند با احترام برخورد مي كند...پس از مصاحبه های مختلف روزی به فرماندار چالوس بصورت خصوصی بیان کردم که مصاحبه هاي مبني بر كوتاهي ايشان کاملا صحت دارد.

جناب آقای طاهایی این پایان ماجرا نیست...ایشان که در اوایل زمستان 89  سرپرست شد با رایزنی های متعدد در حساس ترین زمان ممکن یعنی روزهایی قبل از عید نوروز که کندوان نیاز به همدلی مسوولین چالوسی داشت این جمعیت را رها کرده و به عنوان معاون پشتیبانی هلال احمر استان منصوب شد!! انتصابي كه ديدگاه هر شخصي را نسبت به حوزه مديريتي جناب آقاي دكتر اسدي مورد خدشه قرار مي دهد...اما به واقع بايد عنوان كنم كه شخصيت دكتر اسدي بسيار بالاتر از اين موضوع است كه فردي مانند آقاي سرپرست وي را زير سوال ببرد...

نماینده محترم عالی و سیاسی دولت در استان،ايكاش روزی که در دیدار با مردم نوشهر در مصلی این شهر حضور داشتید متوجه صندلی خالی از نماینده هلال احمر می شدید که شک ندارم غیبتهای سفرهای شهرستانی را کنترل می کنید. ايشان حتيدر نبودن مديركل خود زحمت حضور را به جان نخريد...

آقايان طاهايي و ابراهيمي خواهشا بپرسيد و تحقيق كنيد در حساس ترین زمان یعنی از 23 اسفند تا پایان طرح نوروزی ایشان که سرپرستی هلال احمر چالوس و نوشهر را به عهده داشت چند روز به این اداره آمد؟ این جواب قدرشناسی مردم توسط یک مدیر دستگاه دولتی است که متاسفانه حرفها در خصوص اقدامات همراه با کوتاهی ایشان را می توانید حداقل از فرمانداران و منصوبین خودتان در چالوس و نوشهر تحقیق کنید.

هلال احمر چالوس پس از این طرح به تفریحگاه آقای سرپرست تبدیل شده است و وی هفته ای برای یک روز از مرکز قبول زحمت می کنند و به چالوس تشریف می آورند و باور کنید اگر اطلاع دهند حاضر به آذین بندی و پارچه های خیرمقدم برای ایشان هستیم. اين نوع حضور در واقع بي احترامي محض به مردم شريف چالوس و نوشهر و دهن كجي به اهداف عاليه نظام مقدس جمهوري اسلامي و خدشه به اهداف دولت عدالت محور است كه در اين مدت منتظر بوديم كه حداقل جناب آقاي دكتر محسني نماينده مردم نوشهر و چالوس به حرف بيايند كه ظاهرا ايشان ...!!!

جناب آقای استاندار، با روحیاتی که از حضرتعالی و معاون محترم سیاسی و امنیتی استانداری مازندران سراغ دارم در چند کلام دلنوشته ای تقدیمتان شد تا بدانید که برخی از مدیران مرکز نشین چگونه فشارهایی را بر غرب استان نشینان تحمیل می کنند که خواسته جدایی غرب استان را مطالبه می کنند؟ آيا اين نوع رفتارها با مردم و بلاتكليف كردن ارباب رجوع نوعي حركت براي نشان دادن بي ثباتي در مديريت ها و عزل و نصب ها نيست؟

آقای هادی ابراهیمی در روزهای عید شاهد حضور شما در نقاط مختلف چالوس و نوشهر بودم، روزی که مدیران چالوسی در معیت فرماندار در بازدید با شما همراهی می کردند آقای فاضلی در مرکز استان بود به دور از واقعيتهاي محور پر حادثه و حياتي كندوان، باز گلي به جمال كاركنان و امدادگران اين اداره كه به عشق مردم و هموطنان در اين ايام بي نظمي به سر كار آمدند.

نمی دانم اگر جناب آقای فقیه مدیر محترم هلال احمر کشور که در آن روزها خود به محورها می رفت می داند که سرپرست هلال احمر چالوس و نوشهر برای محکم نگه داشتن میز استانی خود این جمعیت را در طرح حساس نوروز رها کرد؟!! آيا ايشان واقعيتهاي متاسفانه سياست زدگي دستگاهي كه بايد بيطرف و بيغرض باشد و استقلال داشته باشد را مي داند؟

معاون محترم سیاسی امنیتی استانداری مازندران، خواهشا نیرویی را برای تحقیق در خصوص عملکرد آقای سرپرست به چالوس اعزام کنید تا متوجه کم نظیرترین اتفاقات و نادرترین تحرکات سیاسی در فضای کنونی دولت که شعار خدمتگذاری و عدالت محوری را در سرلوحه کار خویش قرار داده بشوید.

جناب آقای ابراهیمی، سالها افتخار پوشیدن لباس هلال احمر را داشتم و در آن زمان جناب آقای دکتر اسدی که ارادت خاصی به ایشان دارم در محور کندوان بعنوان پزشک امداد حضور می یافتند، ولی نمی دانم کدام دلیل موجب شده که وقتی فرماندار شهرستان به عنوان نماینده سیاسی دولت در شهرستان و اعضاي شوراي اجرايي خواستار حضور یک مدیر شایسته بومی داراي شرايط احراز اداري قانوني می شود این انتصاب به تاخیر افتاده و آقای سرپرست هر روز که دلشان می خواهد به شهرستان می آید و جالب اینکه از روی میز کاری خود در ساری و بدون هماهنگی با برخي از اعضای شورای اجرایی دست به عزل و نصب می زند که هم معزول شريف است و هم منصوب انسانی ارزشمند و محترم، امید است که جهت احقاق حق مردم چالوس و نوشهر و برای جلوگیری از فضای بدبینی مردم نسبت به این دستگاه عام المنفعه اقدامات لازم صورت گیرد.

جناب آقايان مهندس طاهايي و  هادي ابراهيمي مطمئنا با روحياتي كه از آقاي سرپرست سراغ داريم پس از اين نگارش اقداماتی شکل خواهد گرفت اما در خصوص مسايلي ديگر كه در قالب نگارش رسانه اي نمي گنجد موارد مورد نياز در صورت صلاحديد به حضورتان تقديم خواهد شد.

 

!! نوشته شده توسط بابک شمس ناتری | 17:15 | شنبه سوم اردیبهشت 1390 •

RSS